پاسخ به شبهات

هدف از تاسیس این وبلاگ پاسخگویی به شبهات اعتقادی و فرهنگی و سیاسی است که در سطح فضای مجازی ترویج داده می شود

پاسخ به شبهات

هدف از تاسیس این وبلاگ پاسخگویی به شبهات اعتقادی و فرهنگی و سیاسی است که در سطح فضای مجازی ترویج داده می شود

رهبر انقلاب در دیدار با طلاب و روحانیون: بازار شبهات رواج دارد؛ هم فضای مجازی کمک می‌کند و هم انگیزه‌ی سیاسی برای ترویج آن وجود دارد/ اینها مواجهه لازم دارد. برای جهاد لازم نیست فقط شمشیر برداریم؛ این بزرگترین جهاد است؛ برای این جهاد خود را آماده کنید. 25/2/1395

  • ۰
  • ۰

کانال تلگرام

برای عضویت در کانال تلگرام پاسخ به شبهات و سوالات می توانید بر روی لینک ذیل کلیک نمائید.


http://telegram.me/shobhee

  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰

با سلام و احترام خدمت مخاطبین وبلاگ پاسخ به شبهات


با توجه به افزایش و استفاده چشمگیر شبکه احتماعی تلگرام نزد کاربران ایرانی و نفوذ قابل توجه این شبکه اجتماعی لازم به ذکر می باشد که علاوه بر مباحثی که در این وبلاگ بارگذاری می شود و سعی در پاسخگویی به شبهات می باشد حجم بیشتر این پاسخ ها در کانال تلگرامی این وبلاگ می باشد که با مراجعه به لینک برای صفحه و عضویت در این کانال می توانید از آخرین سوالات و پاسخ ها مطلع شوید.


لازم به ذکر می باشد که همچنان نحوه طرح سوالات از طریق کامنت گذاری و یا ارسال ایمیل به این وبلاگ می باشد که پاسخ ها در این صفحه و کانال تلگرام قرار خواهد گرفت.



  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
من 6 ماهه که عروسی کردم . شوهرم خیلی با من نزدیکی میکنه. البته من هم اینکار رو دوست دارم ولی دیگه نه اینکه هر روز با هم سکس کنیم. این برام سخته. ازتون می خوام بهم بگید من می تونم بعضی وقت ها که حوصله ندارم براش ناز کنم و رابطه باهاش برقرار نکنم؟ یا برای نزدیکی شرط بذارم یا شوهرم رو تهدید کنم تو این زمینه؟ بگید چکار باید بکنم؟ راهنماییم کنید.

*** در رابطه با پرسش هایی که مطرح کردید، چند نکته را متذکر می شویم با این امید که پاسخ دغدغه های خود را در آن ها بیابید :


1. اگر مردی تکالیف خود را در قبال همسرش به طور کامل انجام دهد، زن در مواردی که عذر شرعی ندارد (مانند دوران پریودی و ...) و رابطه جنسی برای او بی ضرر و بی خطر است و مشقتی برایش به بار نمی آورد، می بایست تمکین کند و درخواست های متعارف جنسی شوهرش را اجابت نماید. پس با توجه به این مورد نمی توان دست به تهدید زد یا برای برقراری رابطه جنسی با شوهر شرط گذاشت (تذکر : حق حبس (خودداری از تمکین تا زمان دریافت مهریه عندالمطالبه و حال)، بنا به نظر مشهور، پس از یکبار نزدیکی، ساقط می شود). راه های مختلفی برای ناز کردن و اجابت نکردن خواسته همسر وجود دارد که به دلیل تکلیف زن (تمکین) آن ها پیشنهاد نمی شود، و راهی شرعی نیست؛ البته ناز کردن همسر برای شوهر خوب است و می تواند تحریک کننده باشد ولی باید با هدف تعمیق روابط و رابطه جنسی پر حرارت تر شکل بگیرد نه وسیله ای برای تنبیه شوهر.
2. بدانید که پاسخگویی به نیازهای جنسی همسر، اجر و پاداش اخروی فراوانی دارد؛ به علاوه لذت بخش است و بسیاری از هیجانات منفی شما و همسرتان را تخلیه می کند و به نزدیکی عاطفی بیشتر شما نیز می انجامد.
3. اگر شوهرتان درخواست رابطه جنسی کرد و شما خسته بودید یا حوصله انجام آن را نداشتید، آن را صراحتاً بیان کنید و از او بخواهید آن را به زمان دیگری موکول کند تا شما شاداب باشید و رابطه جنسی بهتری برقرار کنید. خیلی اوقات ما درخواست هایمان را درست مطرح نمی کنیم و انتظار داریم طرف مقابل ذهن ما را بخواند. اگر شوهرتان شما را دوست داشته باشد و شما هم با او مهربانانه رفتار کنید، مطمئناً او درخواست های شما را قبول خواهد کرد.
4. برخی اوقات قبل از اینکه او بخواهد خودتان پیش قدم برای این رابطه شوید و رابطه ای گرم و پرحرارت را آغاز و به اتمام رسانید؛ آنگاه زمانی که حوصله رابطه جنسی را نداشتید و خسته بودید و آن را هم بیان کردید ولی شوهرتان توجهی نکرد و اقدام به رابطه جنسی نمود، طبیعتاً حرارت کمتری خواهید داشت و شوهرتان با مقایسه این رابطه ها به این نتیجه می رسد که وقتی شما تمایل لازم را نداشته باشید، رابطه جنسی، لذت بخش نخواهد بود، چون شما در این رابطه، فعال نیستید؛ پس تغییر دیدگاه خواهد داد.
5. هر گاه علاقه به دخول نداشتید و رابطه هر روزه برایتان سخت و مشقت آور بود (به دلیل خستگی، حمام رفتن جهت انجام غسل و ...)، آن را مطرح کنید و از راه های دیگر به ارضای جنسی شوهرتان بپردازید.
6. این را نیز بدانید که معمولاً در سال اول ازدواج، رابطه جنسی زیاد، میان زن و شوهر، طبیعی است و پس از مدتی این نوع رابطه به حالت عادی و نرمال، باز می گردد.
  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
مدتی است زن متأهلی عاشق و شیدای من شده و قصد دوستی با من را دارد و من هم هر چه از او دوری و بی محلی می کنم او عاشق تر می شود و مهرم در دلش بیشتر می گردد. لطفا راهنماییم کنید که در این وضعیت، به عنوان پسری مجرد، چکار کنم و چگونه از دست این زن رها شوم؟

از مکاتبه تان با این مرکز حق شناسی کرده و سپاسگزاریم؛ امیدواریم همراه و راهنمای خوبی برایتان باشیم.

در پاسخ به سوالی که مطرح کردید، ابتدا ماجرایی واقعی را برایتان نقل می کنم که در سال 1390 و در کشور خودمان رخ داده است :
«مردی که به ظن ارتباط پسری مجرد با همسرش، این پسر را از پا در آورده بود بار دیگر به مرگ محکوم شد. چندی پیش مردی به پلیس ۱۱۰ زنگ زده و از پیدا شدن یک جسد که در زمینی خاکی به حال خود رها شده بود خبر داد. با حضور پلیس و انجام تحقیقات مشخص شد که مقتول فردی به نام سعید و مجرد است. ماموران با پرس و جو از خانواده مقتول دریافتند وی دشمنی خاصی با کسی نداشته و اتفاقا فردی محبوب هم بوده است.اما در زندگی این مرد نکته‌ای بود که شک ماموران را برمی انگیخت و این رابطه وی با زنی به نام نرگس بود. برای همین ماموران به سراغ نرگس رفته و از وی در این‌باره سوال کردند اما این زن مدعی شد هیچ اطلاعی از قتل سعید ندارد. بازجویی از متهمه ادامه یافت تا اینکه نرگس سرانجام پرده از واقعیت برداشت و گفت شوهرش حسین قاتل سعید است. این زن گفت: شوهرم به من و این مرد مشکوک شده بود و فکر می‌کرد ما با هم ارتباط داریم. به همین خاطر هم او را از سر راه برداشت. بلافاصله حکم جلب حسین صادر و وی دستگیر شد. حسین بلافاصله پس از دستگیری به طور خودجوش به این قتل اقرار کرد و گفت: سعید را من کشتم. از مدتی قبل می‌دانستم که وی با همسرم ارتباط دارد. این موضوع را به همسرم گفتم و از او خواستم به این رابطه پایان دهد ولی قبول نکرد و گفت باید مرا طلاق بدهی من علاقه‌ای به تو ندارم.نرگس البته اصل رابطه با سعید را انکار می‌کرد. من که علاقه شدیدی به نرگس داشتم حاضر به جدایی با وی نبودم ولی از طرفی نمی‌توانستم تحمل کنم که وی با یک مرد غریبه ارتباط داشته باشد. به همین خاطر سراغ سعید رفتم و به وی گفتم به این رابطه پایان دهد اما وی گفت نرگس خودش به رابطه با او علاقه‌مند است.این رابطه شوم دو سال ادامه پیدا کرد تا اینکه این اواخر فهمیدم نرگس به خانه سعید رفت و آمد دارد و حتی کارهای منزل وی را انجام می‌دهد. برای همین تصمیم به قتل وی گرفتم. روز حادثه اسلحه‌ای تهیه کردم و به سعید زنگ زده و گفتم می‌خواهم در ارتباط با موضوعی با او صحبت کنم. وقتی سر قرار آمد بدون اینکه مرا ببیند او را تعقیب کرده و در فرصتی مناسب وی را با شلیک گلوله کشتم؛ بعد هم موضوع را به نرگس گفتم. با این اعترافات متهم راهی دادگاه کیفری شده و به قصاص محکوم شد، ولی این حکم با اعتراض وی در دیوان عالی کشور نقض شده و به شعبه هم عرض سپرده شد. روز گذشته متهم بار دیگر در دادگاه مجرم شناخته و به مرگ محکوم شده و در ردیف اعدامی‌ها قرار گرفت. (منبع : روزنامه تهران امروز)

این اتفاقی که با هم مرور کردیم فقط یک حالت از فرجام اینگونه ارتباط های نامشروع است. خیلی اوقات ابراز علاقه ها و ارتباطات معمولی کار را به جاهای باریک می کشاند. قتل های فراوانی به خاطر اینگونه ارتباط ها رخ می دهد و ... .

*** پرسشگر گرامی؛ برقراری رابطه عاطفی و دوستانه با نامحرم (با هر توجیهی) در فضای شریعت اسلام جایز نیست و باید از آن اجتناب کرد؛ حال اگر این رابطه معطوف به زنی متأهل باشد، آسیب هایش قطعاً فراوان تر خواهد بود. خوشبخانه شما به دنبال قطع این ارتباط هستید و همین تصمیم شما، حل این مشکل را سهل و آسان می کند. ما در ادامه نکاتی را تقدیم تان می کنیم که توجه و عمل به آن ها در تصمیم صحیحی که گرفته اید یاری تان می دهد :
1. ایجاد یا قطع ارتباط با دیگران، بستگی تام به اراده خود فرد دارد. اگر شما واقعاً بخواهید ارتباطتان را با کسی قطع کنید، می کنید و طرف مقابل تان نمی تواند مانع شود. شما در نوشته تان گفتید «هر چه از او دوری و بی محلی می کنم او عاشق تر می شود ...»؛ دوری و بی محلی که شما از آن نام بردید معلوم است که به معنای قطع ارتباط شما نبوده، چون در قطع ارتباط شما دیگر هیچ رفتار و واکنشی از طرف مقابل خود نمی بینید، در حالیکه نوشته هایتان حاکی از بررسی رفتارهای اوست.
2. اگر می خواهید از این دامی که قطعاً توسط شیطان برایتان نهاده شده و زندگی دنیایی و اخرویتان را بر لبه پرتگاهی خطرناک قرار داده، رهایی یابید از همین الان هر گونه ارتباط با این زن را قطع کنید (حضوری، پیامکی، تلفنی، چت، مکاتبه ای و ...)؛ این توصیه ما را جدی بگیرید. اگر به این مورد عمل نکنید، از این مهلکه نجات نخواهید یافت. پس خود را دیگر در معرض ا و قرار ندهید و به هیچ وجه پیام هایش را نخوانید و صحبت هایش را نشنوید (شماره تلفن همراه و آدرس ایمیل تان را تغییر دهید).
3. اگر پس از قطع ارتباط، ایشان مزاحم تان شدند، او را تهدید به شکایت کنید و در صورت بی توجهی ، تهدید خود را عملی سازید. مطمئن باشید پس از این تهدید، رهایتان خواهد کرد؛ چون مجازات رابطه نامشروع برای متأهلین بسیار سنگین است.
4. فکر کردن به اینکه این عمل در دین اسلام حرام است و مورد رضایت خدا نیست و همچنین تفکر درباره عاقبت دنیایی و اخروی اینکار بهترین شیوه برای ترک این ارتباط و فکر نکردن به این موضوع است. همچنین در اولین فرصت اگر شرایط ازدواج را داشتید، با همسری مناسب ازدواج کنید. با ازدواج عواطف شما در جهت صحیح و شرعی خرج خواهد شد و از این دغدغه رهایی خواهید یافت.
5. برای قطع این ارتباط روی موارد زیر نیز خوب تفکر و تأمل کنید :
- آیا شما دوست دارید، مردی غریبه با همسر آینده تان ارتباط داشته باشد؟ مسلماً نه. وقتی خودتان دوست ندارید کسی با زندگی آینده تان این کار را بکند، خودتان نیز نباید با زندگی فردی دیگر این کار را بکنید. فراموش نکنید که دنیا دار مکافات است و اگر کسی بدی کند، بدی می بیند.
- می دانید اگر همچنان با زنی متأهل ارتباط داشته باشید و این ارتباط روزی بر ملا شود چه بر سر زندگی تان می آید؟ اطرافیان با شما چگونه برخورد می کنند؟ جامعه چگونه برخورد می کند؟ به آینده زندگیتان فکر کرده اید؟ به این فکر کنید که این رابطه شما ممکن است زندگی فرد مورد نظر را نیز به نابودی بکشاند و آنگاه شما هم مقصرید.
- گاهی این ارتباط ها به جاهای خطرناک و باریک (رابطه جنسی و ...) می کشد و مجازات هایی سنگین دنیایی (سنگسار، اعدام و ...) را گریبانگیر فرد می کند. آیا حیف نیست آدمی سرمایه زندگی خویش را تنها با یک اشتباهی که می تواند از آن جلوگیری کند بر باد دهد!
- فکر نمی کنید این زن، مقید به احکام شرع نیست و دست در دست شیطان دارد و می خواهد زندگی شما را نابود کند؛ چون با وجود داشتن همسر، علاقه به ارتباط با نامحرم دارد؛ پس با قطع ارتباط با او مانع نابودی زندگی تان شوید.
- هیچ زن مسلمانِ سالم و عاقل (که متأهل هم هست) چنین روابطی با پسری نامحرم برقرار نمی کند، چرا که :
الف) مهمتر از همه مورد رضایت خدا نیست و از لحاظ شرعی گناه است.
ب) مرد زندگی اش را انتخاب کرده و باید عواطفش را معطوف او کند نه پسری نامحرم.
ج) این رفتار خیانت به شوهر و حریم مقدس خانواده اش است و باعث بی آبرویی در جامعه و تباهی دنیا و آخرتش می شود.
د) مجازات های سنگین تری برای افراد متأهل در این گونه روابط در نظر گرفته می شود (سنگسار، اعدام و ...).

*** پرسشگر محترم؛ خدا را شاکر باشید که اتفاق ناگواری برای شما رخ نداده است و این فرصت را از عنایات خاصه خدا به خود بدانید که در اختیارتان قرار داده تا راه درست را انتخاب کنید؛ پس راه درست را انتخاب کنید.

  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰

«میدل ایست اکونومیک دایجست» در هفتم تیر ۱۳۷۸ نوشته بود:«بیشتر ناظران در تهران بر این اعتقادند که تابستان امسال شاهد یک آزمون حیاتی قدرت و حتی شاید دور نهایی رویارویی جدی بین جناح محافظه کار و اصلاح گرایان خواهد بود.اصلاح طلبان یک تابستان سیاسی داغ را در پیش روی دارند تا جناح محافظه کار را از میدان مبارزه خارج نمایند.»


دشمنان انقلاب اسلامی از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، ترفندهای مختلفی را برای تغییر ساختار یا رفتار جمهوری اسلامی در دستورکار خود داشته اند، که از اقدامات تجزیه طلبانه گروهک کومله در بهمن ۵۷ تا سناریوی تحریم فعال انتخابات ۱۲ اسفند۱۳۹۰ را می‌توان در فهرست اقدامات ناکام ایشان علیه جمهوری اسلامی قرار داد که همگی به لطف عنایت حضرت حق و هدایت رهبری و بصیرت ملت مهار و منکوب گردیده‌اند.

در این بین حادثه ۱۸ تیرکوی دانشگاه تهران مدلی به ظاهر بدیع بود که مبتنی بر طرحریزی پیچیده ای در دستورکار فتنه گران قرار گرفته بود. اقدامی که در مراحل ابتدای شکل گیری کمتر قابل پیش بینی بود که به آشوبی طرحریزی شده در پایتخت تبدیل شود.

حرکت در ظاهر خیلی ساده و به بهانه تعطیلی روزنامه سلام شروع شد، اما هماهنگی روزنامه‌های پنجشنبه ۱۷ تیر در اختصاص تیترها و سرمقاله های خود به عواقب غیرقابل پیش بینی و کنترل توقیف روزنامه سلام ، نشان از آن داشت که یک تیم پشت پرده، هدایت این جریان را برعهده دارد؛ چرا که خبر توقیف روزنامه سلام ساعت ۱۰ شب چهارشنبه اعلام گردید و آن زمانی بود که اکثر روزنامه می‌بایست با انجام مراحل نهایی ، صفحات روزنامه‌ها را به چاپخانه می‌فرستادند تا در توزیع فردا صبح خود دچار مشکل نشوند. روز پنجشنبه ۱۷ تیر، قریب به ده روزنامه زنجیره ای با تیترهایی چون «محدودیت مطبوعات خشم مردم را شعله ور خواهد کرد»، «زمان حامل حوادث خشونت بار است »، «نظام باید هزینه های سنگینی بپردازد»، «دانشجویان ساکت نخواهند نشست »، «ورود به قلعه چپ گرایان یک ریسک خطرناک برای محافظه کاران است »، «مقابله با دولت و مخالفت با توسعه سیاسی » و «پایان سیاست ورزی »، درصدد القای فضای بحرانی و ناآرامی به جامعه برآمدند.

این غائله در حالی رقم خورد که رسانه های غربی از هفته ها قبل آتش تهیه خود را ریخته بودند. نشریه آمریکایی «میدل ایست اکونومیک دایجست» در هفتم تیر نوشته بود: «بیشتر ناظران در تهران بر این اعتقادند که تابستان امسال شاهد یک آزمون حیاتی قدرت و حتی شاید دور نهایی رویارویی جدی بین جناح محافظه کار و اصلاح گرایان خواهد بود. اصلاح طلبان یک تابستان سیاسی داغ را در پیش روی دارند تا جناح محافظه کار را از میدان مبارزه خارج نمایند.» اما این نوع اظهارات تا قبل از آغاز فتنه در کوی دانشگاه به دقت فهم نمی‌شد.

با ورود جریان دانشجویی فتنه به میدان و به تدریج نفوذ ضدانقلاب در صفوف ایشان، غائله از محدوده اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام به سمت یک شورش و بلوا و تا توهین به آرمان‌ها و مقدسات نظام اسلامی ملت پیش رفت و اینجا بود که صبر ملت به سرآمد و با حضور تمام عیار در صحنه، "پروژه تابستان داغ" در ۲۳ تیر ۸۸ ناکام گردید.

فتنه ۷۸ زوایای پیدا و پنهان بسیاری داشت که حداقل به سه نکته آن می‌توان چنین اشاره نمود:

۱- اولین ملاحظه توجه به اصل اساسی دشمنی دائم و مستمر استکبار جهانی و ایادی آن با نظام اسلامی است که برای لحظه‌ای از دشمنی با ملت ایران دست برنداشته و از تمامی حربه‌ها بهره برداری می‌کنند. در مقابله با این راهبرد دشمن است که باید برای لحظه ای نیز از دشمن نباید غافل بود.

۲- نکته دیگر آنکه معمولا فتنه‌گری از جایی و توسط کسانی آغاز می‌شود که در نگاه اول احتمال آن نمی‌رود. شاید آن روز نیز کمتر قابل قبول بود که دانشگاه به عنوان نماد عقلانیت، محمل شکل گیری فتنه باشد و بخشی از جریان دانشجویی این چنین بازیچه دشمنان و فتنه گران قرار گیرد!

۳- طرحریزی فتنه گری مبتنی بر نقش آفرینی بخشی از افراد در درون سیستم و نظام سیاسی نیز ملاحظه دیگری است که نمی‌توان از کنار آن به سادگی گذشت. این افراد که در وزارت علوم، وزارت کشور و دیگر دستگاههای اجرایی و حتی امنیتی نیز حضور داشتند، با حمایت‌های آشکار و پنهان خود آتش بیار معرکه شده و با کارشکنی و اقدامات خیانت بار مانع از مهار سریع فتنه شدند.

فتنه سال ۷۸ آخرین اقدام برای براندازی نظام اسلامی نبود و فتنه‌ای دیگر، ده سال بعد با ظاهری متفاوت به بهانه انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال ۸۸ شکل گرفت و بار دیگر هزینه هایی را برای نظام و ملت ایران به همراه داشت. اما در این میان نکته اساسی آن است که فتنه ۸۸ نیز آخرین آن نخواهد بود و دشمن همواره مترصد فرصتی برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی و خلق فتنه ای دیگر است!

درک شرایط پیش رو و تلاش برای مهار و بستن سرمنشاء فتنه،‌ ضرورتی است که جامعه امروز ایران اسلامی که در مسیر شکوفایی و دهه پیشرفت و عدالت قرار دارد، بدان بیش از پیش نیازمند است و این جز از طریق افزایش بصیرت ملت و هوشیاری مسئولین ذی ربط حاصل نخواهد شد.(منبع: سایت بصیرت، اکبر ادراکی، ۱۸ تیر ۱۳۹۵)

  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
چرا ایران به حزب‌الله لبنان و گروه‌های فلسطینی کمک می‌کند؟ چرا باید جوانان ایران در عراق و سوریه به شهادت برسند؟ آیا با پول‌هایی که جمهوری اسلامی ایران در لبنان، سوریه و عراق هزینه می‌کند، نمی‌توان بخشی از مشکلات معیشتی مردم را حل کرد و برای جوانان شغل ایجاد کرد؟ مگر از قدیم نگفته‌اند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است!

13587_193.jpgکمک‌های جمهوری اسلامی ایران به مقاومت و حضور مستشاری در کشورهای منطقه،علاوه بر انجام یک تکلیف اسلامی و انقلابی در راستای کمک به ملت‌های مظلوم و کسانی که با نظام سلطه مبارزه می‌کنند،اقدامی هوشمندانه با یک سهم بسیار بالا و تعیین‌کننده،در تأمین امنیت ملی است.
گزاره‌ها و سؤالات بالا، نمونه‌ها و بخشی از موضوعاتی است که از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای و در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی به صورت مستمر مطرح می‌شود. مخاطبان این مطالب، سه گروه هستند: ۱ـ کسانی که منطق و دلایل کمک کردن‌های جمهوری اسلامی ایران به مقاومت و حضور مستشاری آن در کشورهایی چون سوریه و عراق را می‌دانند و با این موضوع برخوردی عقلانی و دینی دارند؛ ۲ـ کسانی که چنین شناخت و نگاهی ندارند و ۳ـ کسانی که مطالب را خوب می‌دانند، ولکن با موضوع برخورد سیاسی داشته و از دریچه منافع حزبی و جناحی با آن برخورد می‌کنند. گروه دوم عمدتاً به دلیل نداشتن شناخت، تحت‌تأثیر القائات قرار گرفته و منتقد سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران در قبال مقاومت و مسائل منطقه می‌شوند و بر این اساس، به باز نشر این سؤالات در جامعه می‌پردازند. برخی از این افراد در شرایط مقتضی، به‌مثابه پیاده‌نظام گروه سوم، مانند روز قدس سال ۸۸، در کف خیابان اقدام به سر دادن شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» می‌کنند. حرف اصلی منتقدان این است که چرا باید از جیب ملت ایران در حالی که خود مردم ان نیازمند هستند، برای کشورهای دیگر از جمله لبنان، فلسطین، سوریه و عراق خرج شود؟
در گذشته برخی از اصلاح‌طلبان در دامن زدن به چنین ذهنیتی به صورت آشکار نقش ایفا کردند. یادم هست که در دولت دوم اصلاحات، در دانشگاه تربیت مدرس جمعی از اصلاح‌طلبان، همایشی بر پا کردند با نام «فلسطین و نگاه ایرانی. در این همایش که افرادی در سطح مشاوران رئیس‌جمهور هم شرکت کرده بودند، اصل حرف این بود که جمهوری اسلامی ایران از اول انقلاب تا به حال، به موضوع فلسطین نگاه ایدئولوژیک داشته و این نگاه با منافع ملی در تعارض است. در واقع، برپاکنندگان آن همایش که اصلاح‌طلبان بودند، می‌گفتند باید به فلسطین با نگاه ایرانی و از دریچه منافع ملی نگاه کنیم. شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» خروجی همین نگاه در فتنه‌ سال ۸۸ بود.
اکنون هم طرفداران این نگاه، به نوعی فعال هستند. چندی پیش یکی از مشاوران رئیس‌جمهور گفته بود با توجه به کاهش درآمدهای دولت، بهتر است سطح فعالیت‌های مستشاری ایران در منطقه کاهش یابد. مبنای این نگاه؛ همان است که می‌گویند، کمک‌های جمهوری اسلامی ایران به مقاومت جنبه ایدئولوژیکی دارد. با این مبنا، گفته می‌شود وقتی ما خودمان مشکل داریم، چرا باید پول اندک‌مان را در دیگر جاها خرج کنیم؟ آیا تمام واقعیت‌ این است که می‌گویند؟ خیر؛ واقعیت آن است که جمهوری اسلامی ایران، علاوه بر آنکه با نگاه انسانی، دینی و اعتقادی و بر حکم وظیفه شرعی به مقاومت و ملت‌های مظلوم فلسطین، لبنان، سوریه، عراق و… کمک می‌کند، اما این کمک‌ها و تقویت مقاومت، اقدامی هوشمندانه و حکیمانه، در راستای تأمین منافع ملی و درصدر این منافع، امنیت ملی است. به عبارت صریح‌تر، امنیت امروز کشور، ثبات و آرامش ملت ایران که در منطقه پر آشوب بی‌نظیر است، در پرتو همین کمک‌ها و مجموعه‌ اقدامات دیگر حاصل شده است. اگر کسانی که شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» سر دادند، حقیقتاً صادق بودند، امروز باید پیشگام حضور در سوریه و عراق برای دفاع از مرزهای ایران و امنیت کشور باشند. برای فهم و درک این موضوع، ذکر دو نکته لازم است:
نکته اول: سهم مقاومت در قدرت بازدارندگی نظامی ایران؛ تمامی کارشناسان می‌دانند علت عدم حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی طی سال‌های اخیر به ایران، قدرت دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی ایران در سطح بازدارندگی بوده است و تمامی کارشناسان طرفدار این نگاه، سهم مقاومت و به‌ویژه حزب‌الله لبنان در تولید چنین قدرتی برای جمهوری اسلامی ایران را، یک سهم بالا می‌دانند. اگر بخواهیم میزان این سهم را بدانیم، تأمل در موارد زیر کفایت می‌کند:
الف ـ حمله رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۰۶ میلادی به حزب‌الله لبنان، مقدمه‌ای بود برای حمله این رژیم به جمهوری اسلامی، اما شکست صهیونیست‌ها در جنگ ۳۳ روزه، آنان را به این جمع‌بندی رساند که هرگز نباید موجودیت خود را با حمله نظامی به ایران، به خطر اندازند.
ب‌ـ در خلال مذاکرات هسته‌ای بین ایران و آمریکا، باراک اوباما در توجیه دلایل توافق با جمهوری اسلامی در موضوع هسته‌ای و استفاده نکردن از گزینه نظامی علیه ایران، به منتقدان داخلی خود گفت، اگر ما به ایران حمله نظامی می‌کردیم، حزب‌الله لبنان امنیت تل‌آویو را به خطر می‌انداخت. این سخن بسیار روشن است و نشان می‌دهد که سهم حزب‌الله لبنان در تولید قدرت در سطح بازدارندگی برای جمهوری اسلامی ایران، یک سهم بالا و تعیین‌کننده است.
نکته دوم: جنگ با تروریست‌ها در عراق و شام، یعنی درگیر شدن با دشمن در دوردست‌ها؛ این یک واقعیت است که اساس شکل دادن به این گروه‌های تروریستی از سوی شبکه استکبار و شبکه صهیونیسم به همراه متحدان منطقه‌ای خود، برای زدن جمهوری اسلامی، مقاومت و جریان بیداری اسلامی است. بنابراین، هدف اصلی خود سوریه و عراق نیست. بحران‌آفرینی در سوریه و عراق، مقدمه‌ای برای بحران‌سازی در ایران و شکست جمهوری اسلامی بود. در واقع، اگر این گروه‌های تروریستی با کمک‌های مستشاری و شهدای مدافع حرم، در سوریه و عراق زمین‌گیر نمی‌شدند و شکست نمی‌خوردند، الآن باید با آنان در داخل ایران می‌جنگیدیم. آیا اگر پای این گروه‌های تروریستی به ایران باز می‌شد، آن کسانی که شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران»، سر می‌دادند، حاضر بودند با حضور در مناطق جنوب شرق، شمال غرب و حتی در دیگر استان‌های درگیر بحران، حضور پیدا کرده و جان خود را فدای ایران کنند؟ پاسخ روشن است؛ آنان چمدان سفر بسته، به نقاط امن در ایران یا دیگر کشورها کوچ می‌کردند. بنابراین جانبازان واقعی برای ایران اسلامی، همان‌هایی هستند که از حریم اهل‌بیت(ع) دفاع می‌کنند و با این دفاع به‌‌مثابه یک وظیفه دینی و اسلامی، امنیت ایران را نیز تأمین می‌نمایند.
بر اساس آنچه به اختصار آمد؛ باید بدانیم که کمک‌های جمهوری اسلامی ایران به مقاومت و حضور مستشاری در کشورهای منطقه، علاوه بر انجام یک تکلیف اسلامی و انقلابی در راستای کمک به ملت‌های مظلوم و کسانی که با نظام سلطه مبارزه می‌کنند، اقدامی هوشمندانه با یک سهم بسیار بالا و تعیین‌کننده، در تأمین امنیت ملی است(دکتر یدالله جوانی،بصیرت/ ۱۳ تیر ۱۳۹۵)

  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
آیا فلسطینیان زمین هایشان را به یهودیان فروخته اند؟

Kharid-Zamai-Felestin.jpgهر چند اصل مسئله خرید بعضى از زمین هاى فلسطین از سوى یهودیان صحّت دارد؛ اما باید به عواملى از قبیل: «مقدار آن»، «زمان خرید»، «اهداف پشت پرده آن» و بالاخره «رابطه آن با مشروعیت نظام سیاسى حاکم» توجه داشت.
سیاستگذاران صهیونیسم، در آغاز ورود مهاجران یهودى و در زمانى که هنوز نیات شوم آنان (تسلط بر سرزمین فلسطین)، براى مردم آنجا مشخص نبود؛ جهت قانونى جلوه دادن اقدامات خود و پنهان کردن اهداف و نیات دراز مدت خویش، تعداد محدودى از زمین هاى زراعى و یا مسکونى را از فئودال هاى مالک (افندى ها) خریدارى کردند.[1]
پس از محکم کردن جاى پاى خود، با روش هایى نظیر ایجاد رعب و وحشت، ترور و کشتار دسته جمعى فلسطینیان (مانند قتل عام دیر یاسین، صبرا، شتیلا و ...)، ویران کردن منازل و روستاهاى عرب نشین[2] و سپس مصادره زمین هاى مهاجران، سیاست هاى شوم خود را در مورد جمعیت و سرزمین هاى اعراب عملى کردند. بر این اساس دو سوم سرزمین هاى اعراب مصادره شد.[3]
پس از اخراج یک و نیم میلیون فلسطینى، «زمین متعلق به یهودیان» ـ آن گونه که مسئولان «صندوق ملى یهود» مى گویند ـ در زمان اعلامیه بالفور (1917) سه و نیم درصد و در 1947م. شش و نیم درصد بود. اما امروزه بیش از 93 درصد اراضى فلسطین، به صورت کاملاً غیرقانونى و غاصبانه در مالکیت یهودیان است.[4]
این در حالى است که در سال 1948م. فلسطینى ها مالک 97 درصد از اراضى این کشور بودند. بر این اساس درصد زمین هاى خریدارى شده، بسیار ناچیز و غیرقابل اعتنا است.
نکته دیگر آنکه، به فرض یهودیان به صورت کاملاً قانونى و بدون هیچ گونه فریب و نیرنگى، درصد زیادى از زمین هاى فلسطینیان را خریدارى مى کردند؛ اما داشتن املاک زیاد باعث مشروعیت آن رژیم نمى شد؛ زیرا:
اولاً، یهودیان فلسطینى نسبت به سایر سکنه فلسطین در اقلیت هستند.
ثانیا، مردم فلسطین ـ حتى عده کمى هم که زمین به یهودیان فروختند ـ هرگز حق تعیین سرنوشت خویش را به یهودیان نسپردند.
ثالثا، از نظر حقوقى، اساسا حق تعیین سرنوشت ـ که حق حاکمیت ناشى از آن است ـ قابل واگذارى و معامله پذیر نیست. بر این اساس است که از حکومت اسرائیل، به عنوان رژیم غاصب نام برده مى شود.[5]


منابع
[1]. روژه گارودى، تاریخ یک ارتداد، ترجمه مجید شریف، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، چاپ دوم، 1377، صص 194ـ198.
[2]. به عنوان نمونه، اتحادیه حقوق بشر اسرائیل فاش مى‏کند که از 11 ژوئن 1967 تا 15 نوامبر 1969 بیش از 20000 خانه متعلق به اعراب، در اسرائیل و در کرانه غربى رود اردن با دینامیت ویران شده‏اند و در سال 1949 نیز دولت اشغالگر اسرائیل حدود 400 شهر و روستاى عرب‏نشین فلسطین را تخریب و به جاى آنها جنگل مصنوعى ایجاد کرد.
[3]. ر.ک: اسداللّه‏ رضایى، بررسى سیر تحول دولت در سرزمین فلسطین، نشر گنج معرفت، ص 31.
[4]. همان، ص 33.
[5]. براى آگاهى بیشتر ر.ک:
الف. سیاست و حکومت رژیم صهیونیستى، مؤسسه مطالعات فلسطینى، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1377؛
ب. عبد معروف، دولت فلسطین و شهرک‏هاى یهودى ‏نشین، ترجمه فرزاد ممدوحى، نشر اطلاعات؛
پ. آلفرد. م. لیلیانتال، ارتباط صهیونیستى، ترجمه: سید ابوالقاسم حسینى، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، 1379.
  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
دلایل قداست و اهمیت بیت المقدس براى مسلمانان چیست؟


Ghedasat-Ahamiat-BeytolMoghadas.jpgبیت المقدس به دلایل متعددى،براى مسلمانان و جهان اسلام از قداست و اهمیت ویژه اى برخوردار است:یکم. فلسطین،سرزمینى است که در آن اولین قبله مسلمین، دومین مسجد اسلام،سومین حرم شریف (بعد از مکّه و مدینه) قرار دارد و بنا به فرموده امام على علیه السلام یکى از چهار قصر بهشتى در دنیا (مسجدالحرام،مسجد النبى صلى الله علیه و آله،مسجد بیت المقدس و مسجد کوفه) است.این شهر به طور یکسان براى پیروان هر سه دین ابراهیمى، مقدس است و قبله امت هاى پیشین نیز بوده است.[1] در سیزده سال اول بعثت ـ که پیامبر صلى الله علیه و آله در مکّه زندگى مى کرد ـ و نیز تا هفده ماه بعد از هجرت به مدینه، آن حضرت و مسلمانان به سوى مسجدالاقصى نماز مى گزاردند.

دوم. مسجدالاقصى از جهت دیگرى هم براى مسلمانان حائز اهمیت است و آن، قداست و اهمیت معراج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است که از مسجدالحرام به قصد مسجدالاقصى و از آنجا به آسمان ها صورت پذیرفت. قرآن کریم در این باره مى فرماید: «سُبْحانَ الَّذِى أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِى بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ »[2]؛ «پاک و منزه است خدایى که بنده اش را در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى ـ که گرداگردش را پربرکت ساختیم ـ برد، تا آیات خود را به او نشان دهیم ...». جمله «بارَکْنا حَوْلَهُ» بیانگر این مطلب است که مسجدالاقصى، علاوه بر اینکه خود سرزمین مقدسى است، اطراف آن نیز سرزمین مبارک و پربرکتى از نظر مادى و معنوى است. این سرزمین مقدس در طول تاریخ، کانون پیامبران بزرگ خدا و خاستگاه نور توحید و خداپرستى بوده است.[3] از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «مسجدالاقصى یکى از مهم ترین مساجد اسلام است و عبادت در آن فضیلت بسیار دارد».[4]

سوم. در شهر بیت المقدس، علاوه بر مسجدالاقصى، 36 مسجد دیگر وجود دارد که 29 مسجد در داخل شهر و 7 مسجد نیز در خارج از بافت قدیمى و در حومه شهر قرار دارد. علاوه بر آن، مقبره ها و زیارتگاه هاى بسیارى از رهبران بزرگ اسلام و اصحاب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در این شهر واقع است.[5]

چهارم. افزون بر مسئله قداست و پایگاه ممتاز بیت المقدس و این سرزمین در منابع اصیل اسلامى، آنچه که در شرایط کنونى مسئله فلسطین را براى جهان اسلام، از اهمیت ویژه اى برخوردار نموده، موضوع اشغال آن به وسیله صهیونیسم و استکبار جهانى و رویارویى غرب با جهان اسلام است. به گونه اى که اشغال فلسطین، هرگز اشغال یک سرزمین و یک کشور نیست؛ بلکه ایجاد یک کانون استعمارى ضداسلامى، در جهت نابودى جهان اسلام و جلوگیرى از شکل گیرى مجدد تمدن اسلامى است. از این رو قضیه فلسطین، علاوه بر بعد دینى، با استقلال، امنیت و منافع ملى سایر کشورهاى اسلامى نیز به شدّت در ارتباط است. این واقعیتى است که هم از آرمان ها، اصول و برنامه هاى نژادپرستانه و توسعه طلبانه رژیم صهیونیستى (شعار گسترش اسرائیل از نیل تا فرات و ادعاى تصاحب بسیارى از اماکن اسلامى) و هم از نظر تاریخى و عملکرد آن رژیم در قبال مردم فلسطین و کشورهاى همجوار آن، به خوبى قابل اثبات است. بنابراین اسرائیل براى کشورهاى منطقه و جهان اسلام، تهدیدى بسیار جدّى است. مهم ترین این تهدیدها عبارت است از:
1. تهدیدهاى ناشى از فعالیت هاى نظامى؛
2. تهدیدهاى ناشى از حضور سیاسى؛
3. نقش عملکرد اقتصادى اسرائیل در منطقه؛
4. انرژى و مسائل مترتب بر آن؛
5. محیط زیست و منابع طبیعى.[6]
اسرائیل تاکنون خود را مقیّد به هیچ یک از معاهدات بین المللى ـ که درباره منع تولید و استفاده از سلاح هاى هسته اى و کشتار جمعى، منعقد شده ـ نکرده است. اسرائیل ششمین قدرت هسته اى جهان است و برابر بعضى گزارش ها، این کشور حدود 180 تا 200 کلاهک هسته اى در اختیار دارد. تسلیحات تهاجمى و اتمى اسرائیل، با توجه به شمار جمعیتش، 150 برابر تسلیحات دفاعى اعراب است. غرب به شدّت اسرائیل را پایگاه خط مقدم و حامى منافع مختلف خود مى داند و برترى و تسلط اسرائیل را بر منطقه و جهان اسلام خواستار است.
استاد مطهرى در مورد اهمیت قضیه فلسطین مى گوید: «اگر پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله زنده مى بود، امروز چه مى کرد؟ درباره چه مسئله اى مى اندیشید؟ واللّه و بالله! قسم مى خورم که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله در قبر مقدسش امروز از یهود مى لرزد ... این یهودیانى که شما امروز اسمشان را مى شنوید ـ موشه دایان، زلى اشکول، گلدامایر ـ آخر ببینید از کجاى دنیا آمده اند؟ مدعى هستند که این سرزمین، سرزمین ما است... هدف مگر تنها همین است که یک دولت کوچک در آنجا تشکیل شود؟ ... او مى داند که یک دولت کوچک بالاخره نمى تواند آنجا زندگى کند؛ یک اسرائیل بزرگ که دامنه اش از این طرف ـ شاید ایران خودمان هم ـ کشیده شود. به قول عبدالرحمن فرامرزى: این اسرائیل که من مى شناسم، فردا ادعاى شیراز را هم مى کند و مى گوید: شاعرهاى خود شما همیشه در اشعارشان، اسم شیراز را گذاشته اند: «ملک سلیمان». هر چه بگویى آقا! آن تشبیه است، مى گوید: سند از این هم بهتر مى خواهید؟ مگر ادعاى خیبر را که نزدیک مدینه است، ندارند؟ مگر «روزولت» (رئیس جمهور آمریکا) به پادشاه وقت عربستان سعودى پیشنهاد نداد که شما بیایید این شهر را به اینها بفروشید؟
مگر اینها ادعاى عراق و سرزمین هاى مقدس شما را ندارند؟ واللّه بالله! ما در برابر این قضیه مسئولیم. به خدا قسم! مسئولیت داریم ... والله! قضیه اى که دل پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله را امروز خون کرده است، این قضیه است ... [ امروز ]اگر [ امام] حسین بن على علیه السلام بود، مى گفت: اگر مى خواهى براى من عزادارى کنى، براى من سینه و زنجیر بزنى؛ شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر هزار و سیصد سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس ...[7].
علاوه بر این از دیدگاه مقام معظم رهبرى: «مسئله فلسطین، تنها یک مسئله اسلامى نیست؛ بلکه مسئله اى انسانى و بشرى است و هر کس مى تواند با تکیه بر ارزش ها و مبانى انسانى، در مورد فاجعه فلسطین قضاوت کند و واکنش نشان دهد»[8].




منابع
[1]. دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 558.
[2]. اسراء 17، آیه 1.
[3]. تفسیر نمونه، ج 12، ص 10.
[4]. ر.ک: فصلنامه حضور، ش 40، بهار 1381، ص 111.
[5]. همان، ص 112.
[6]. ر.ک، سیدحسین موسوى، تهدیدهاى جدید امنیتى اسرائیل در منطقه خاورمیانه، مجله مطالعات منطقه‏اى، ش 8.
[7]. شهید مطهرى، حماسه حسینى، ج 1، سخنرانى استاد در عاشوراى 1390 1348 شمسى.
[8]. بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه دوم نماز جمعه 16/1/81.
جهت مطالعه بیشتر ر.ک:
الف. امین مصطفى، دیپلماسى پنهان اسرائیل در کشورهاى عربى، ترجمه محمدجعفر سعدیان؛
ب. آلفرد.م.لیلیانتال، ارتباط صهیونیستى، ترجمه سیدابوالقاسم حسینى (ژرفا)، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، چاپ اول، پاییز 1379.
  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰

مراتب روزه

علماى اخلاق روزه را به روزه عوام، روزه خواص و روزه خواص الخواص درجه بندى کرده‏ اند، آیا این امر دلیل دینى دارد؟

آنچه علماى اخلاق فرموده‏ اند، برگرفته از مجموع روایاتى است که در این زمینه وجود دارد. امام باقرعلیه السلام درباره روزه «عوام» مى‏ فرماید: «روزه ‏دار هر کارى انجام دهد، براى روزه او زیانى ندارد؛ اگر از چهار کار خود دارى کند: خوردن، آشامیدن، آمیزش با زنان و فرو رفتن در آب».من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 107.
امام صادق ‏علیه السلام در باره روزه «خواص» مى‏ فرماید: «هرگاه روزه‏ دار بودى، باید گوش و چشم تو در برابر کارهاى حرام و همه اعضاى تو در برابر کارهاى زشت نیز روزه‏ دار باشد».بحار الانوار، ج 96 ص 292.
حضرت على‏ علیه السلام در باره روزه «خواص الخواص» مى ‏فرماید: «روزه قلب و خود دارى از فکر گناه، برتر از روزه شکم و خود دارى از خوراک است».ر.ک: غرر الحکم و درر اللکلم. (احکام روزه، سید مجتبی حسینی، کد: 5/500017)

  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
حکم تقویت اسپرم شوهر، با استفاده از اسپرم مرد دیگر و تلقیح این اسپرم تقویت شده به رحم همسر چیست؟

همه مراجع (به جز خامنه‏ اى ): این کار جایز نیست. فاضل، جامع‏المسائل، ج 1، س 2113 ؛ نورى، استفتاءات، ج 1، س 984 ؛ مکارم، استفتاءات، ج 1، س 1533 ؛ امام، تحریر الوسیله، ج 2، التلقیح، م 1 ؛ وحید، توضیح‏المسائل، م 2898 ؛ سیستانى، توضیح‏المسائل، تلقیح مصنوعى، م 65 ؛ بهجت، استفتاءات پزشکى، ص 41 صافى، جامع الاحکام، ج 2، س 1393 و 1397 و دفتر: تبریزى.
آیةاللَّه خامنه‏اى: اصل این کار اشکال ندارد ؛ به شرط آنکه از مقدمات حرام (مانند نگاه و لمس نامحرم ) پرهیز شود. اجوبة الاستفتاءات، س 1277 - 1271. (رساله دانشجویی، سید مجتبی حسینی، کد: 452/500016)

  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
هدف از انتظار ظهور امام مهدی چیست؟

در خصوص اعتقاد به مهدویت و ظهور منجی جهانی دو هدف را می‌توان بررسی کرد: اوّل هدف عملی‌ که بر این باور مترتّب است؛ یعنی اگر به ظهور مهدی اعتقاد داشته باشیم، چه کار باید بکنیم. دسته دوم اهدافی است که به لحاظ نظری و گرایشی بر این اعتقاد مترتّب است که به این لحاظ می‌تواند پاسخی دیگر به چرایی بحث انتظار باشد؛ یعنی باید منتظر بود؛ زیرا انتظار واقعی این اهداف را در جان آدمی به ارمغان می‌آورد که این‌جا به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1. تحقّق خوف و رجای معقول در تمام تلاش‌های اجتماعی.

1 ـ 1. رجای معقول (خوش‌بینی به آینده بشر)

درباره آینده بشر نظرات مختلف است. برخی می‌گویند شر و فساد و بدبختی، لازمه لاینفک حیات بشری است و لذا زندگی بی‌ارزش است و عاقلانه‌ترین کارها خاتمه دادن به حیات و زندگی است. برخی هم معتقدند: بشر در اثر پیشرفت حیرت‌‌آور تکنیک و ذخیره کردن انبارهای وحشتناک وسایل تخریبی، به مرحله‌ای رسیده که بیش از یک گام با گوری که با دست خود کنده فاصله ندارد؛ در حالی که در منظر ما، ریشه فسادها و تباهی‌ها نقص روحی و معنوی انسان است. انسان هنوز دوره جوانی و ناپختگی را طی می‌کند و خشم و شهوت بر او و عقلش حاکم است. انسان بالفطره در راه تکامل فکری و اخلاقی و معنوی پیش می‌رود. نه شر و فساد لازم لاینفک طبیعت بشر است و نه جبر تمدّن، فاجعه خودکشی دسته جمعی را پیش خواهد آورد؛ بلکه جریان مبارزه حقّ و باطل ادامه می‌یابد و جلو می‌رود تا آن‌جا که در نهایت منجر به حکومت عدل حضرت مهدی(عج) خواهد شد و چنین نیست که زحمات اصلاحگران به سرانجام نرسد.

انسان در حالت عادی وقتی فراوانی ظلم و فساد و غلبه ظاهری ظالمان را در جهان می‌بیند، گاه با خود می‌اندیشد که آیا می‌توانیم در مقابل این موج عظیم کاری از پیش ببریم و وعده ظهور به ما می‌گوید که همه کارهای شما به سرانجام می‌رسد: وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ (انبیا (21)

1 ـ 2. خوف معقول ( امید واهی نداشتن به تلاش‌های خود):

وعده منجی جهان در عین حال به ما می‌گوید که به تلاش‌های خودتان فی نفسه امید نامحدود نداشته باشید؛ یعنی از خودتان انتظار نداشته باشید که کلّ عالم را به تنهایی اصلاح کنید. اقدامات شما شرط لازم برای اصلاح جهانی است؛ امّا شرط کافی نیست؛ یعنی خلاصه جامعه بشری در سیر تکاملی‌اش از مهدی بی‌نیاز نخواهد بود.
کسى از امام صادق علیه السلام پرسید چه مى‏گویید درباره کسى که داراى ولایت امامان است؛ و انتظار ظهور حکومت حق را مى‏کشد و در این حال از دنیا مى‏رود؟ امام علیه السلام در پاسخ فرمود: او همانند کسى است که با رهبر این انقلاب در خیمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد- سپس کمى سکوت کرد- و فرمود مانند کسى است که با پیامبر اسلام (در مبارزاتش) همراه بوده است

2. توجّه به کیفیت به جای توجّه به کمیت:

در تلاش‌های اجتماعی آن‌چه مهم است، تقویت فرهنگی و معنوی جبهه حق است که این اقدام کیفی است، نه کمّی؛ یعنی آن‌چه مقدّمه ظهور است این نیست که به لحاظ شناسنامه‌ای تعداد مسلمانان یا شیعیان افزایش یابد؛ بلکه آن‌چه اولویت بیش‌تری دارد، این است که انسان‌ها تشنه حقیقت و عدالت شوند؛ پس تعداد یاران اوّلیه و اصلی حضرت شاید کم باشد؛ امّا چنان‌که گفتیم، به لحاظ کیفیت در زمره برترین انسان‌هایند که هر یک می‌تواند انقلابی در جان‌ها ایجاد کند. به تعبیر یکی از بزرگان، یاران مهدی(عج) اشخاصی از سنخ امام خمینی(ره) یا بالاتر از او خواهند بود. در واقع این‌که خوبان هم باید به نهایت کار خود برسند، تاکید مهمّی است بر این‌که بیش از کمّیت به کیفیت باید اندیشید.

هدف انتظار در روایات

ما در بحث انتظار مستقیماً به سراغ متون اصلى اسلامى رفته و لحن گوناگون روایاتى را که روى مسأله «انتظار» تأکید مى‏کند مورد بررسى قرار مى‏دهیم تا از هدف اصلى آگاه شویم. اکنون با دقّت به این چند روایات توجّه کنید!

کسى از امام صادق علیه السلام پرسید چه مى‏گویید درباره کسى که داراى ولایت امامان است؛ و انتظار ظهور حکومت حق را مى‏کشد و در این حال از دنیا مى‏رود؟ امام علیه السلام در پاسخ فرمود:

هو بمنزلة من کان مع القائم فى فسطاطه- ثمّ سکت هنیئه‏- ثمّ قال هو کمن کان مع رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم؛ او همانند کسى است که با رهبر این انقلاب در خیمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد- سپس کمى سکوت کرد- و فرمود مانند کسى است که با پیامبر اسلام (در مبارزاتش) همراه بوده است.
انتظار

این مضمون در روایات زیادى با تعبیرات مختلفى نقل شده است:

در بعضى «بمنزلة الضّارب بسیفه فى سبیل اللّه؛ همانند شمشیر زنى در راه خدا».

و در بعضى دیگر «کمن قارع مع رسول اللّه بسیفه؛ همانند کسى است که در خدمت پیامبر با شمشیر بر مغز دشمن بکوبد.»

در بعضى دیگر «بمنزلة من کان قاعداً تحت لواء القائم؛ همانند کسى است که زیر پرچم قائم بوده باشد.»

و در بعضى دیگر «بمنزلة المجاهد بین یدى رسول اللّه؛ همانند کسى است که پیش روى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم جهاد کند.»

و در بعضى دیگر «بمنزلة من استشهد مع رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم؛ همانند کسى است که با پیامبر شهید شود.»

این تشبیهات که در مورد انتظار ظهور حضرت مهدى (عج) در این روایات وارد شده بسیار پر معنى و روشنگر این واقعیّت است که یک نوع رابطه و تشابه در میان مسأله «انتظار» و «جهاد» و مبارزه با دشمن، در آخرین شکل خود، وجود دارد. (دقّت کنید!)

در روایات متعدّدى نیز انتظار چنین حکومتى را داشتن، به عنوان‏ بالاترین عبادت معرفى شده است. این مضمون در بعضى از احادیث، از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و در بعضى از حضرت على علیه السلام نقل شده است؛ از جمله در حدیثى مى‏خوانیم که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

«افضل اعمال امّتى انتظار الفرج من اللّه عزّوجلّ؛ بالاترین اعمال امّت من انتظار فرج از ناحیه خدا کشیدن است.»
وعده منجی جهان در عین حال به ما می‌گوید که به تلاش‌های خودتان فی نفسه امید نامحدود نداشته باشید؛ یعنی از خودتان انتظار نداشته باشید که کلّ عالم را به تنهایی اصلاح کنید. اقدامات شما شرط لازم برای اصلاح جهانی است؛ امّا شرط کافی نیست؛ یعنی خلاصه جامعه بشری در سیر تکاملی‌اش از مهدی بی‌نیاز نخواهد بود

و در حدیث دیگرى از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى‏خوانیم:

«افضل العبادة انتظار الفرج»

این حدیث اعم از این که انتظار فرج را به معنى وسیع کلمه بدانیم، و یا به مفهوم خاص یعنى انتظار ظهور مصلح جهانى باشد، اهمّیّت انتظار را در مورد بحث ما روشن مى‏سازد. این تعبیرات همگى حاکى از این است که انتظار چنان انقلابى همیشه توأم با یک جهاد وسیع دامنه‏دار است.

و اگر اعتقاد و انتظار حکومت جهانى مهدى به صورت ریشه‏دار حلول کند، سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد (زیرا اعتقادات سطحى ممکن است اثر آن از گفتار و سخن تجاوز نکند امّا اعتقادات عمیق همیشه آثار عملى گسترده‏اى به دنبال خواهد داشت)؛ این دو رشته اعمال عبارتند از:

ترک هرگونه همکارى و هماهنگى با عوامل ظلم و فساد، و حتّى مبارزه و درگیرى با آنها از یک سو؛ و خودسازى و خودیارى و جلب‏

آمادگیهاى جسمى و روحى و مادّى و معنوى براى شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانى و مردمى، از سوى دیگر.

و خوب که دقّت کنیم مى‏بینیم هر دو قسمت آن کاملًا سازنده و عامل تحرّک و آگاهى و بیدارى است.

با توجّه به مفهوم اصلى «انتظار»، معنى روایات متعدّدى که درباره پاداش و نتیجه کار منتظران نقل شده بخوبى درک مى‏شود.

اکنون مى‏فهمیم چرا منتظران واقعى گاهى همانند کسانى شمرده شده‏اند که در خیمه حضرت مهدى علیه السلام یا زیر پرچم او است، یا کسى که در راه خدا شمشیر مى‏زند یا به خون آغشته شده یا شهید گشته است.

  • محمد مهدی دزفولیان