پاسخ به شبهات

هدف از تاسیس این وبلاگ پاسخگویی به شبهات اعتقادی و فرهنگی و سیاسی است که در سطح فضای مجازی ترویج داده می شود

پاسخ به شبهات

هدف از تاسیس این وبلاگ پاسخگویی به شبهات اعتقادی و فرهنگی و سیاسی است که در سطح فضای مجازی ترویج داده می شود

رهبر انقلاب در دیدار با طلاب و روحانیون: بازار شبهات رواج دارد؛ هم فضای مجازی کمک می‌کند و هم انگیزه‌ی سیاسی برای ترویج آن وجود دارد/ اینها مواجهه لازم دارد. برای جهاد لازم نیست فقط شمشیر برداریم؛ این بزرگترین جهاد است؛ برای این جهاد خود را آماده کنید. 25/2/1395

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زن» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
مدتی است زن متأهلی عاشق و شیدای من شده و قصد دوستی با من را دارد و من هم هر چه از او دوری و بی محلی می کنم او عاشق تر می شود و مهرم در دلش بیشتر می گردد. لطفا راهنماییم کنید که در این وضعیت، به عنوان پسری مجرد، چکار کنم و چگونه از دست این زن رها شوم؟

از مکاتبه تان با این مرکز حق شناسی کرده و سپاسگزاریم؛ امیدواریم همراه و راهنمای خوبی برایتان باشیم.

در پاسخ به سوالی که مطرح کردید، ابتدا ماجرایی واقعی را برایتان نقل می کنم که در سال 1390 و در کشور خودمان رخ داده است :
«مردی که به ظن ارتباط پسری مجرد با همسرش، این پسر را از پا در آورده بود بار دیگر به مرگ محکوم شد. چندی پیش مردی به پلیس ۱۱۰ زنگ زده و از پیدا شدن یک جسد که در زمینی خاکی به حال خود رها شده بود خبر داد. با حضور پلیس و انجام تحقیقات مشخص شد که مقتول فردی به نام سعید و مجرد است. ماموران با پرس و جو از خانواده مقتول دریافتند وی دشمنی خاصی با کسی نداشته و اتفاقا فردی محبوب هم بوده است.اما در زندگی این مرد نکته‌ای بود که شک ماموران را برمی انگیخت و این رابطه وی با زنی به نام نرگس بود. برای همین ماموران به سراغ نرگس رفته و از وی در این‌باره سوال کردند اما این زن مدعی شد هیچ اطلاعی از قتل سعید ندارد. بازجویی از متهمه ادامه یافت تا اینکه نرگس سرانجام پرده از واقعیت برداشت و گفت شوهرش حسین قاتل سعید است. این زن گفت: شوهرم به من و این مرد مشکوک شده بود و فکر می‌کرد ما با هم ارتباط داریم. به همین خاطر هم او را از سر راه برداشت. بلافاصله حکم جلب حسین صادر و وی دستگیر شد. حسین بلافاصله پس از دستگیری به طور خودجوش به این قتل اقرار کرد و گفت: سعید را من کشتم. از مدتی قبل می‌دانستم که وی با همسرم ارتباط دارد. این موضوع را به همسرم گفتم و از او خواستم به این رابطه پایان دهد ولی قبول نکرد و گفت باید مرا طلاق بدهی من علاقه‌ای به تو ندارم.نرگس البته اصل رابطه با سعید را انکار می‌کرد. من که علاقه شدیدی به نرگس داشتم حاضر به جدایی با وی نبودم ولی از طرفی نمی‌توانستم تحمل کنم که وی با یک مرد غریبه ارتباط داشته باشد. به همین خاطر سراغ سعید رفتم و به وی گفتم به این رابطه پایان دهد اما وی گفت نرگس خودش به رابطه با او علاقه‌مند است.این رابطه شوم دو سال ادامه پیدا کرد تا اینکه این اواخر فهمیدم نرگس به خانه سعید رفت و آمد دارد و حتی کارهای منزل وی را انجام می‌دهد. برای همین تصمیم به قتل وی گرفتم. روز حادثه اسلحه‌ای تهیه کردم و به سعید زنگ زده و گفتم می‌خواهم در ارتباط با موضوعی با او صحبت کنم. وقتی سر قرار آمد بدون اینکه مرا ببیند او را تعقیب کرده و در فرصتی مناسب وی را با شلیک گلوله کشتم؛ بعد هم موضوع را به نرگس گفتم. با این اعترافات متهم راهی دادگاه کیفری شده و به قصاص محکوم شد، ولی این حکم با اعتراض وی در دیوان عالی کشور نقض شده و به شعبه هم عرض سپرده شد. روز گذشته متهم بار دیگر در دادگاه مجرم شناخته و به مرگ محکوم شده و در ردیف اعدامی‌ها قرار گرفت. (منبع : روزنامه تهران امروز)

این اتفاقی که با هم مرور کردیم فقط یک حالت از فرجام اینگونه ارتباط های نامشروع است. خیلی اوقات ابراز علاقه ها و ارتباطات معمولی کار را به جاهای باریک می کشاند. قتل های فراوانی به خاطر اینگونه ارتباط ها رخ می دهد و ... .

*** پرسشگر گرامی؛ برقراری رابطه عاطفی و دوستانه با نامحرم (با هر توجیهی) در فضای شریعت اسلام جایز نیست و باید از آن اجتناب کرد؛ حال اگر این رابطه معطوف به زنی متأهل باشد، آسیب هایش قطعاً فراوان تر خواهد بود. خوشبخانه شما به دنبال قطع این ارتباط هستید و همین تصمیم شما، حل این مشکل را سهل و آسان می کند. ما در ادامه نکاتی را تقدیم تان می کنیم که توجه و عمل به آن ها در تصمیم صحیحی که گرفته اید یاری تان می دهد :
1. ایجاد یا قطع ارتباط با دیگران، بستگی تام به اراده خود فرد دارد. اگر شما واقعاً بخواهید ارتباطتان را با کسی قطع کنید، می کنید و طرف مقابل تان نمی تواند مانع شود. شما در نوشته تان گفتید «هر چه از او دوری و بی محلی می کنم او عاشق تر می شود ...»؛ دوری و بی محلی که شما از آن نام بردید معلوم است که به معنای قطع ارتباط شما نبوده، چون در قطع ارتباط شما دیگر هیچ رفتار و واکنشی از طرف مقابل خود نمی بینید، در حالیکه نوشته هایتان حاکی از بررسی رفتارهای اوست.
2. اگر می خواهید از این دامی که قطعاً توسط شیطان برایتان نهاده شده و زندگی دنیایی و اخرویتان را بر لبه پرتگاهی خطرناک قرار داده، رهایی یابید از همین الان هر گونه ارتباط با این زن را قطع کنید (حضوری، پیامکی، تلفنی، چت، مکاتبه ای و ...)؛ این توصیه ما را جدی بگیرید. اگر به این مورد عمل نکنید، از این مهلکه نجات نخواهید یافت. پس خود را دیگر در معرض ا و قرار ندهید و به هیچ وجه پیام هایش را نخوانید و صحبت هایش را نشنوید (شماره تلفن همراه و آدرس ایمیل تان را تغییر دهید).
3. اگر پس از قطع ارتباط، ایشان مزاحم تان شدند، او را تهدید به شکایت کنید و در صورت بی توجهی ، تهدید خود را عملی سازید. مطمئن باشید پس از این تهدید، رهایتان خواهد کرد؛ چون مجازات رابطه نامشروع برای متأهلین بسیار سنگین است.
4. فکر کردن به اینکه این عمل در دین اسلام حرام است و مورد رضایت خدا نیست و همچنین تفکر درباره عاقبت دنیایی و اخروی اینکار بهترین شیوه برای ترک این ارتباط و فکر نکردن به این موضوع است. همچنین در اولین فرصت اگر شرایط ازدواج را داشتید، با همسری مناسب ازدواج کنید. با ازدواج عواطف شما در جهت صحیح و شرعی خرج خواهد شد و از این دغدغه رهایی خواهید یافت.
5. برای قطع این ارتباط روی موارد زیر نیز خوب تفکر و تأمل کنید :
- آیا شما دوست دارید، مردی غریبه با همسر آینده تان ارتباط داشته باشد؟ مسلماً نه. وقتی خودتان دوست ندارید کسی با زندگی آینده تان این کار را بکند، خودتان نیز نباید با زندگی فردی دیگر این کار را بکنید. فراموش نکنید که دنیا دار مکافات است و اگر کسی بدی کند، بدی می بیند.
- می دانید اگر همچنان با زنی متأهل ارتباط داشته باشید و این ارتباط روزی بر ملا شود چه بر سر زندگی تان می آید؟ اطرافیان با شما چگونه برخورد می کنند؟ جامعه چگونه برخورد می کند؟ به آینده زندگیتان فکر کرده اید؟ به این فکر کنید که این رابطه شما ممکن است زندگی فرد مورد نظر را نیز به نابودی بکشاند و آنگاه شما هم مقصرید.
- گاهی این ارتباط ها به جاهای خطرناک و باریک (رابطه جنسی و ...) می کشد و مجازات هایی سنگین دنیایی (سنگسار، اعدام و ...) را گریبانگیر فرد می کند. آیا حیف نیست آدمی سرمایه زندگی خویش را تنها با یک اشتباهی که می تواند از آن جلوگیری کند بر باد دهد!
- فکر نمی کنید این زن، مقید به احکام شرع نیست و دست در دست شیطان دارد و می خواهد زندگی شما را نابود کند؛ چون با وجود داشتن همسر، علاقه به ارتباط با نامحرم دارد؛ پس با قطع ارتباط با او مانع نابودی زندگی تان شوید.
- هیچ زن مسلمانِ سالم و عاقل (که متأهل هم هست) چنین روابطی با پسری نامحرم برقرار نمی کند، چرا که :
الف) مهمتر از همه مورد رضایت خدا نیست و از لحاظ شرعی گناه است.
ب) مرد زندگی اش را انتخاب کرده و باید عواطفش را معطوف او کند نه پسری نامحرم.
ج) این رفتار خیانت به شوهر و حریم مقدس خانواده اش است و باعث بی آبرویی در جامعه و تباهی دنیا و آخرتش می شود.
د) مجازات های سنگین تری برای افراد متأهل در این گونه روابط در نظر گرفته می شود (سنگسار، اعدام و ...).

*** پرسشگر محترم؛ خدا را شاکر باشید که اتفاق ناگواری برای شما رخ نداده است و این فرصت را از عنایات خاصه خدا به خود بدانید که در اختیارتان قرار داده تا راه درست را انتخاب کنید؛ پس راه درست را انتخاب کنید.

  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
چرا زن مجتهده نمی تواند مرجع تقلید باشد، در حالی که او نیز مانند مردان تلاش کرده و به درجه اجتهاد رسیده است؟

اجتهاد غیر از مرجعیت تقلید است و علاوه بر بعد علمی نیاز به حضور در فعالیت های گسترده اجتماعی و ارتباط با همه اقشار است و اسلام به لحاظ حفظ عفاف زن بیشتر بر بعد تربیتی او تکیه کرده است و با حذف بارهای سنگین و زحمت طاقت فرسای سر وکار داشتن با افراد، جمعیت ها و سازمان ها، برخی از کارها را به زنان اختصاص داد که از لحاظ کارکرداجتماعی و دینی بی نظیر است، پس آن زحمت دردسر ساز که از نظر اخلاقی نیز زمینه سلب کرامت شایسته زنان را فراهم می کند از زنان حذف و به جای آن کارکردهای دیگری را به آنان واگذار کرد. مرجعیت دینى یک حق نیست که زنان از آن محروم شده‏ اند، بلکه تکلیف و مسئولیت است. بسیارى از بزرگان فقاهت حاضر نمى‏ شدند مرجع شوند، چون این کار تکلیف است و مسئولیت دارد. آنچه مایه ارزش آدمى است، مرجعیت نیست، بلکه فقاهت است که در آن زن و مرد یکسانند. هر که بخواهد مى ‏تواند فقیه بشود. مرجعیت نوعی مسئولیت اجتماعی و از نوع کارهاى اجرایى است که با توجه به همه جوانب، از ویژگى ‏هاى مردان است. چون در اسلام یک سرى خطوط قرمز در معاشرت ‏هاى زنان و مردان وجود دارد که در صورت تصدى زنان به شئون مرجعیت، چاره‏ اى جز نادیده گرفتن این خطوط قرمز وجود ندارد.(جوادى آملى، زن در آینه جمال و جلال، قم، اسرا، 1375، ص400)
گاهی صدور حکم از سوی مرجع تقلید آن چنان او را درگیر عرصه های فعالیت اجتماعی می کند که نه روحیه زنان با آن سازگار است و نه فعالیت سالم برای او میسر است. مرجع تقلید باید در عرصه های سیاسی، مبارازتی و اجتماعی حضور داشته و به موقع حکم صادره نموده و تصمیم لازم را اتخاذ نماید. از همین رو، اسلام در برنامه ریزى برای زندگى، مسؤلیت‏ ها و وظایفی که هماهنگ با تفاوت ‏هاى آفرینش زن و مرد است برای هر کدام مقررکرده است. برخى از مسئولیت ‏ها و وظایف در زنان و مردان یکسان و برابر، برخى متفاوت و برخى ترجیحاً به یکى از این دو واگذار شده است. خداوند حکیم از زیر و بم آفرینش انسان با خبر است، از این رو با وجود تفاوت ‏ها در آفرینش این دو، بار مسؤلیت را هماهنگ با آن قرار داده است.
گاهى گفته مى ‏شود: اگر مرجع تقلید مرد باشد، زن نیز ناچار است نزد او مراجعه کند، احکام، مشکلات و سؤال‏هاى علمى خود را مطرح کرده و پاسخ دریافت نماید. جواب این است که این ارتباط بسیار محدود و کار روزانه او نیست و لذا مشکلى را هم ایجاد نمى‏ کند. اما اگر زن یکى از مسئولیت ‏هاى مهم کلیدى از جمله «مرجعیت» را به عهده بگیرد، کار روزانه او پاسخگویى به صدها مرد متقاضى از اصناف و ارگان‏هاى مختلف اعم از دولتى و غیردولتى و مانند آن است .(زن در آیینه جلال و جمال، جوادى آملى، نشر فرهنگى رجا، چاپ چهارم، 1374، ص 381)
البته اگر زن بر اثر تلاش و مجاهدت‏ هاى علمى همانند مرحومه خانم امین، به مقام اجتهاد و مرجعیت نایل گردد، مى ‏تواند به نظر و فتواى خود عمل نماید و حتى طبق نظر برخى از اندیشمندان زنان دیگر هم مى‏ توانند به لحاظ فتواى دینى، وى را به عنوان مرجع تقلید انتخاب نموده و از نظریات او پیروى نمایند همان‏گونه که برخى عقیده دارند زن مى‏ تواند امام جماعت زنان شود.(مستمسک العروة الوثقى، السید محسن طباطبایى الحکیم، پیشین، ص 43 ؛ نیز ر.ک: جوادى آملى، زن در آیینه جلال و جمال، پیشین، ص 383)
به عبارت دیگر، لازمه مقام مرجعیت، ایفاى مسئولیت‏ هاى سنگین و طاقت‏ فرساى اجتماعى و گاهى رهبرى مبارزات سیاسى است و این کارها مستلزم سختى ‏ها و حضور اجتماعى بیش از توان زنان است. بنابراین مرجعیت یک مقام اجرایى است اما فقاهت و اجتهاد، کمال است؛ مرجعیت به خودى خود، کمال و ارزش محسوب نمى‏ شود،
آیت اللّه‏ جوادى آملى در این زمینه مى‏ فرماید: «کارهاى اجرایى به منزله امانتند، مرجعیت «امانت» است ولى فقاهت «ملک» است. وزارت امانت است، اما تقوا ملک است. آنچه تعلّق به جان دارد و کمال روح است، زن و مرد یکسانند. اما در محدوده آنچه امانت و وظیفه است و جداى از جان است، کارها تقسیم شده است».(زن در آیینه جلال و جمال، ص380) بنابراین زنان به خاطر ویژگى ‏ها و صفات طبیعى که دارند از مسئولیت مرجعیت معاف هستند و این منافاتى با تحصیل علم فقه و اجتهاد ندارد زیرا هر کسى مى‏ تواند به مقام اجتهاد دست یابد و اختصاصى به مردان یا زنان ندارد.(ر.ک: زن در آیینه جلال و جمال، ص382 ؛ زن از منظر اسلام، فریده مصطفوى و... ، ص114)

  • محمد مهدی دزفولیان