پاسخ به شبهات

هدف از تاسیس این وبلاگ پاسخگویی به شبهات اعتقادی و فرهنگی و سیاسی است که در سطح فضای مجازی ترویج داده می شود

پاسخ به شبهات

هدف از تاسیس این وبلاگ پاسخگویی به شبهات اعتقادی و فرهنگی و سیاسی است که در سطح فضای مجازی ترویج داده می شود

رهبر انقلاب در دیدار با طلاب و روحانیون: بازار شبهات رواج دارد؛ هم فضای مجازی کمک می‌کند و هم انگیزه‌ی سیاسی برای ترویج آن وجود دارد/ اینها مواجهه لازم دارد. برای جهاد لازم نیست فقط شمشیر برداریم؛ این بزرگترین جهاد است؛ برای این جهاد خود را آماده کنید. 25/2/1395

۵ مطلب با موضوع «انقلاب اسلامی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

«میدل ایست اکونومیک دایجست» در هفتم تیر ۱۳۷۸ نوشته بود:«بیشتر ناظران در تهران بر این اعتقادند که تابستان امسال شاهد یک آزمون حیاتی قدرت و حتی شاید دور نهایی رویارویی جدی بین جناح محافظه کار و اصلاح گرایان خواهد بود.اصلاح طلبان یک تابستان سیاسی داغ را در پیش روی دارند تا جناح محافظه کار را از میدان مبارزه خارج نمایند.»


دشمنان انقلاب اسلامی از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، ترفندهای مختلفی را برای تغییر ساختار یا رفتار جمهوری اسلامی در دستورکار خود داشته اند، که از اقدامات تجزیه طلبانه گروهک کومله در بهمن ۵۷ تا سناریوی تحریم فعال انتخابات ۱۲ اسفند۱۳۹۰ را می‌توان در فهرست اقدامات ناکام ایشان علیه جمهوری اسلامی قرار داد که همگی به لطف عنایت حضرت حق و هدایت رهبری و بصیرت ملت مهار و منکوب گردیده‌اند.

در این بین حادثه ۱۸ تیرکوی دانشگاه تهران مدلی به ظاهر بدیع بود که مبتنی بر طرحریزی پیچیده ای در دستورکار فتنه گران قرار گرفته بود. اقدامی که در مراحل ابتدای شکل گیری کمتر قابل پیش بینی بود که به آشوبی طرحریزی شده در پایتخت تبدیل شود.

حرکت در ظاهر خیلی ساده و به بهانه تعطیلی روزنامه سلام شروع شد، اما هماهنگی روزنامه‌های پنجشنبه ۱۷ تیر در اختصاص تیترها و سرمقاله های خود به عواقب غیرقابل پیش بینی و کنترل توقیف روزنامه سلام ، نشان از آن داشت که یک تیم پشت پرده، هدایت این جریان را برعهده دارد؛ چرا که خبر توقیف روزنامه سلام ساعت ۱۰ شب چهارشنبه اعلام گردید و آن زمانی بود که اکثر روزنامه می‌بایست با انجام مراحل نهایی ، صفحات روزنامه‌ها را به چاپخانه می‌فرستادند تا در توزیع فردا صبح خود دچار مشکل نشوند. روز پنجشنبه ۱۷ تیر، قریب به ده روزنامه زنجیره ای با تیترهایی چون «محدودیت مطبوعات خشم مردم را شعله ور خواهد کرد»، «زمان حامل حوادث خشونت بار است »، «نظام باید هزینه های سنگینی بپردازد»، «دانشجویان ساکت نخواهند نشست »، «ورود به قلعه چپ گرایان یک ریسک خطرناک برای محافظه کاران است »، «مقابله با دولت و مخالفت با توسعه سیاسی » و «پایان سیاست ورزی »، درصدد القای فضای بحرانی و ناآرامی به جامعه برآمدند.

این غائله در حالی رقم خورد که رسانه های غربی از هفته ها قبل آتش تهیه خود را ریخته بودند. نشریه آمریکایی «میدل ایست اکونومیک دایجست» در هفتم تیر نوشته بود: «بیشتر ناظران در تهران بر این اعتقادند که تابستان امسال شاهد یک آزمون حیاتی قدرت و حتی شاید دور نهایی رویارویی جدی بین جناح محافظه کار و اصلاح گرایان خواهد بود. اصلاح طلبان یک تابستان سیاسی داغ را در پیش روی دارند تا جناح محافظه کار را از میدان مبارزه خارج نمایند.» اما این نوع اظهارات تا قبل از آغاز فتنه در کوی دانشگاه به دقت فهم نمی‌شد.

با ورود جریان دانشجویی فتنه به میدان و به تدریج نفوذ ضدانقلاب در صفوف ایشان، غائله از محدوده اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام به سمت یک شورش و بلوا و تا توهین به آرمان‌ها و مقدسات نظام اسلامی ملت پیش رفت و اینجا بود که صبر ملت به سرآمد و با حضور تمام عیار در صحنه، "پروژه تابستان داغ" در ۲۳ تیر ۸۸ ناکام گردید.

فتنه ۷۸ زوایای پیدا و پنهان بسیاری داشت که حداقل به سه نکته آن می‌توان چنین اشاره نمود:

۱- اولین ملاحظه توجه به اصل اساسی دشمنی دائم و مستمر استکبار جهانی و ایادی آن با نظام اسلامی است که برای لحظه‌ای از دشمنی با ملت ایران دست برنداشته و از تمامی حربه‌ها بهره برداری می‌کنند. در مقابله با این راهبرد دشمن است که باید برای لحظه ای نیز از دشمن نباید غافل بود.

۲- نکته دیگر آنکه معمولا فتنه‌گری از جایی و توسط کسانی آغاز می‌شود که در نگاه اول احتمال آن نمی‌رود. شاید آن روز نیز کمتر قابل قبول بود که دانشگاه به عنوان نماد عقلانیت، محمل شکل گیری فتنه باشد و بخشی از جریان دانشجویی این چنین بازیچه دشمنان و فتنه گران قرار گیرد!

۳- طرحریزی فتنه گری مبتنی بر نقش آفرینی بخشی از افراد در درون سیستم و نظام سیاسی نیز ملاحظه دیگری است که نمی‌توان از کنار آن به سادگی گذشت. این افراد که در وزارت علوم، وزارت کشور و دیگر دستگاههای اجرایی و حتی امنیتی نیز حضور داشتند، با حمایت‌های آشکار و پنهان خود آتش بیار معرکه شده و با کارشکنی و اقدامات خیانت بار مانع از مهار سریع فتنه شدند.

فتنه سال ۷۸ آخرین اقدام برای براندازی نظام اسلامی نبود و فتنه‌ای دیگر، ده سال بعد با ظاهری متفاوت به بهانه انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال ۸۸ شکل گرفت و بار دیگر هزینه هایی را برای نظام و ملت ایران به همراه داشت. اما در این میان نکته اساسی آن است که فتنه ۸۸ نیز آخرین آن نخواهد بود و دشمن همواره مترصد فرصتی برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی و خلق فتنه ای دیگر است!

درک شرایط پیش رو و تلاش برای مهار و بستن سرمنشاء فتنه،‌ ضرورتی است که جامعه امروز ایران اسلامی که در مسیر شکوفایی و دهه پیشرفت و عدالت قرار دارد، بدان بیش از پیش نیازمند است و این جز از طریق افزایش بصیرت ملت و هوشیاری مسئولین ذی ربط حاصل نخواهد شد.(منبع: سایت بصیرت، اکبر ادراکی، ۱۸ تیر ۱۳۹۵)

  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
چرا ایران به حزب‌الله لبنان و گروه‌های فلسطینی کمک می‌کند؟ چرا باید جوانان ایران در عراق و سوریه به شهادت برسند؟ آیا با پول‌هایی که جمهوری اسلامی ایران در لبنان، سوریه و عراق هزینه می‌کند، نمی‌توان بخشی از مشکلات معیشتی مردم را حل کرد و برای جوانان شغل ایجاد کرد؟ مگر از قدیم نگفته‌اند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است!

13587_193.jpgکمک‌های جمهوری اسلامی ایران به مقاومت و حضور مستشاری در کشورهای منطقه،علاوه بر انجام یک تکلیف اسلامی و انقلابی در راستای کمک به ملت‌های مظلوم و کسانی که با نظام سلطه مبارزه می‌کنند،اقدامی هوشمندانه با یک سهم بسیار بالا و تعیین‌کننده،در تأمین امنیت ملی است.
گزاره‌ها و سؤالات بالا، نمونه‌ها و بخشی از موضوعاتی است که از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای و در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی به صورت مستمر مطرح می‌شود. مخاطبان این مطالب، سه گروه هستند: ۱ـ کسانی که منطق و دلایل کمک کردن‌های جمهوری اسلامی ایران به مقاومت و حضور مستشاری آن در کشورهایی چون سوریه و عراق را می‌دانند و با این موضوع برخوردی عقلانی و دینی دارند؛ ۲ـ کسانی که چنین شناخت و نگاهی ندارند و ۳ـ کسانی که مطالب را خوب می‌دانند، ولکن با موضوع برخورد سیاسی داشته و از دریچه منافع حزبی و جناحی با آن برخورد می‌کنند. گروه دوم عمدتاً به دلیل نداشتن شناخت، تحت‌تأثیر القائات قرار گرفته و منتقد سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران در قبال مقاومت و مسائل منطقه می‌شوند و بر این اساس، به باز نشر این سؤالات در جامعه می‌پردازند. برخی از این افراد در شرایط مقتضی، به‌مثابه پیاده‌نظام گروه سوم، مانند روز قدس سال ۸۸، در کف خیابان اقدام به سر دادن شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» می‌کنند. حرف اصلی منتقدان این است که چرا باید از جیب ملت ایران در حالی که خود مردم ان نیازمند هستند، برای کشورهای دیگر از جمله لبنان، فلسطین، سوریه و عراق خرج شود؟
در گذشته برخی از اصلاح‌طلبان در دامن زدن به چنین ذهنیتی به صورت آشکار نقش ایفا کردند. یادم هست که در دولت دوم اصلاحات، در دانشگاه تربیت مدرس جمعی از اصلاح‌طلبان، همایشی بر پا کردند با نام «فلسطین و نگاه ایرانی. در این همایش که افرادی در سطح مشاوران رئیس‌جمهور هم شرکت کرده بودند، اصل حرف این بود که جمهوری اسلامی ایران از اول انقلاب تا به حال، به موضوع فلسطین نگاه ایدئولوژیک داشته و این نگاه با منافع ملی در تعارض است. در واقع، برپاکنندگان آن همایش که اصلاح‌طلبان بودند، می‌گفتند باید به فلسطین با نگاه ایرانی و از دریچه منافع ملی نگاه کنیم. شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» خروجی همین نگاه در فتنه‌ سال ۸۸ بود.
اکنون هم طرفداران این نگاه، به نوعی فعال هستند. چندی پیش یکی از مشاوران رئیس‌جمهور گفته بود با توجه به کاهش درآمدهای دولت، بهتر است سطح فعالیت‌های مستشاری ایران در منطقه کاهش یابد. مبنای این نگاه؛ همان است که می‌گویند، کمک‌های جمهوری اسلامی ایران به مقاومت جنبه ایدئولوژیکی دارد. با این مبنا، گفته می‌شود وقتی ما خودمان مشکل داریم، چرا باید پول اندک‌مان را در دیگر جاها خرج کنیم؟ آیا تمام واقعیت‌ این است که می‌گویند؟ خیر؛ واقعیت آن است که جمهوری اسلامی ایران، علاوه بر آنکه با نگاه انسانی، دینی و اعتقادی و بر حکم وظیفه شرعی به مقاومت و ملت‌های مظلوم فلسطین، لبنان، سوریه، عراق و… کمک می‌کند، اما این کمک‌ها و تقویت مقاومت، اقدامی هوشمندانه و حکیمانه، در راستای تأمین منافع ملی و درصدر این منافع، امنیت ملی است. به عبارت صریح‌تر، امنیت امروز کشور، ثبات و آرامش ملت ایران که در منطقه پر آشوب بی‌نظیر است، در پرتو همین کمک‌ها و مجموعه‌ اقدامات دیگر حاصل شده است. اگر کسانی که شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» سر دادند، حقیقتاً صادق بودند، امروز باید پیشگام حضور در سوریه و عراق برای دفاع از مرزهای ایران و امنیت کشور باشند. برای فهم و درک این موضوع، ذکر دو نکته لازم است:
نکته اول: سهم مقاومت در قدرت بازدارندگی نظامی ایران؛ تمامی کارشناسان می‌دانند علت عدم حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی طی سال‌های اخیر به ایران، قدرت دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی ایران در سطح بازدارندگی بوده است و تمامی کارشناسان طرفدار این نگاه، سهم مقاومت و به‌ویژه حزب‌الله لبنان در تولید چنین قدرتی برای جمهوری اسلامی ایران را، یک سهم بالا می‌دانند. اگر بخواهیم میزان این سهم را بدانیم، تأمل در موارد زیر کفایت می‌کند:
الف ـ حمله رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۰۶ میلادی به حزب‌الله لبنان، مقدمه‌ای بود برای حمله این رژیم به جمهوری اسلامی، اما شکست صهیونیست‌ها در جنگ ۳۳ روزه، آنان را به این جمع‌بندی رساند که هرگز نباید موجودیت خود را با حمله نظامی به ایران، به خطر اندازند.
ب‌ـ در خلال مذاکرات هسته‌ای بین ایران و آمریکا، باراک اوباما در توجیه دلایل توافق با جمهوری اسلامی در موضوع هسته‌ای و استفاده نکردن از گزینه نظامی علیه ایران، به منتقدان داخلی خود گفت، اگر ما به ایران حمله نظامی می‌کردیم، حزب‌الله لبنان امنیت تل‌آویو را به خطر می‌انداخت. این سخن بسیار روشن است و نشان می‌دهد که سهم حزب‌الله لبنان در تولید قدرت در سطح بازدارندگی برای جمهوری اسلامی ایران، یک سهم بالا و تعیین‌کننده است.
نکته دوم: جنگ با تروریست‌ها در عراق و شام، یعنی درگیر شدن با دشمن در دوردست‌ها؛ این یک واقعیت است که اساس شکل دادن به این گروه‌های تروریستی از سوی شبکه استکبار و شبکه صهیونیسم به همراه متحدان منطقه‌ای خود، برای زدن جمهوری اسلامی، مقاومت و جریان بیداری اسلامی است. بنابراین، هدف اصلی خود سوریه و عراق نیست. بحران‌آفرینی در سوریه و عراق، مقدمه‌ای برای بحران‌سازی در ایران و شکست جمهوری اسلامی بود. در واقع، اگر این گروه‌های تروریستی با کمک‌های مستشاری و شهدای مدافع حرم، در سوریه و عراق زمین‌گیر نمی‌شدند و شکست نمی‌خوردند، الآن باید با آنان در داخل ایران می‌جنگیدیم. آیا اگر پای این گروه‌های تروریستی به ایران باز می‌شد، آن کسانی که شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران»، سر می‌دادند، حاضر بودند با حضور در مناطق جنوب شرق، شمال غرب و حتی در دیگر استان‌های درگیر بحران، حضور پیدا کرده و جان خود را فدای ایران کنند؟ پاسخ روشن است؛ آنان چمدان سفر بسته، به نقاط امن در ایران یا دیگر کشورها کوچ می‌کردند. بنابراین جانبازان واقعی برای ایران اسلامی، همان‌هایی هستند که از حریم اهل‌بیت(ع) دفاع می‌کنند و با این دفاع به‌‌مثابه یک وظیفه دینی و اسلامی، امنیت ایران را نیز تأمین می‌نمایند.
بر اساس آنچه به اختصار آمد؛ باید بدانیم که کمک‌های جمهوری اسلامی ایران به مقاومت و حضور مستشاری در کشورهای منطقه، علاوه بر انجام یک تکلیف اسلامی و انقلابی در راستای کمک به ملت‌های مظلوم و کسانی که با نظام سلطه مبارزه می‌کنند، اقدامی هوشمندانه با یک سهم بسیار بالا و تعیین‌کننده، در تأمین امنیت ملی است(دکتر یدالله جوانی،بصیرت/ ۱۳ تیر ۱۳۹۵)

  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
دلایل قداست و اهمیت بیت المقدس براى مسلمانان چیست؟


Ghedasat-Ahamiat-BeytolMoghadas.jpgبیت المقدس به دلایل متعددى،براى مسلمانان و جهان اسلام از قداست و اهمیت ویژه اى برخوردار است:یکم. فلسطین،سرزمینى است که در آن اولین قبله مسلمین، دومین مسجد اسلام،سومین حرم شریف (بعد از مکّه و مدینه) قرار دارد و بنا به فرموده امام على علیه السلام یکى از چهار قصر بهشتى در دنیا (مسجدالحرام،مسجد النبى صلى الله علیه و آله،مسجد بیت المقدس و مسجد کوفه) است.این شهر به طور یکسان براى پیروان هر سه دین ابراهیمى، مقدس است و قبله امت هاى پیشین نیز بوده است.[1] در سیزده سال اول بعثت ـ که پیامبر صلى الله علیه و آله در مکّه زندگى مى کرد ـ و نیز تا هفده ماه بعد از هجرت به مدینه، آن حضرت و مسلمانان به سوى مسجدالاقصى نماز مى گزاردند.

دوم. مسجدالاقصى از جهت دیگرى هم براى مسلمانان حائز اهمیت است و آن، قداست و اهمیت معراج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است که از مسجدالحرام به قصد مسجدالاقصى و از آنجا به آسمان ها صورت پذیرفت. قرآن کریم در این باره مى فرماید: «سُبْحانَ الَّذِى أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِى بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ »[2]؛ «پاک و منزه است خدایى که بنده اش را در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى ـ که گرداگردش را پربرکت ساختیم ـ برد، تا آیات خود را به او نشان دهیم ...». جمله «بارَکْنا حَوْلَهُ» بیانگر این مطلب است که مسجدالاقصى، علاوه بر اینکه خود سرزمین مقدسى است، اطراف آن نیز سرزمین مبارک و پربرکتى از نظر مادى و معنوى است. این سرزمین مقدس در طول تاریخ، کانون پیامبران بزرگ خدا و خاستگاه نور توحید و خداپرستى بوده است.[3] از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «مسجدالاقصى یکى از مهم ترین مساجد اسلام است و عبادت در آن فضیلت بسیار دارد».[4]

سوم. در شهر بیت المقدس، علاوه بر مسجدالاقصى، 36 مسجد دیگر وجود دارد که 29 مسجد در داخل شهر و 7 مسجد نیز در خارج از بافت قدیمى و در حومه شهر قرار دارد. علاوه بر آن، مقبره ها و زیارتگاه هاى بسیارى از رهبران بزرگ اسلام و اصحاب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در این شهر واقع است.[5]

چهارم. افزون بر مسئله قداست و پایگاه ممتاز بیت المقدس و این سرزمین در منابع اصیل اسلامى، آنچه که در شرایط کنونى مسئله فلسطین را براى جهان اسلام، از اهمیت ویژه اى برخوردار نموده، موضوع اشغال آن به وسیله صهیونیسم و استکبار جهانى و رویارویى غرب با جهان اسلام است. به گونه اى که اشغال فلسطین، هرگز اشغال یک سرزمین و یک کشور نیست؛ بلکه ایجاد یک کانون استعمارى ضداسلامى، در جهت نابودى جهان اسلام و جلوگیرى از شکل گیرى مجدد تمدن اسلامى است. از این رو قضیه فلسطین، علاوه بر بعد دینى، با استقلال، امنیت و منافع ملى سایر کشورهاى اسلامى نیز به شدّت در ارتباط است. این واقعیتى است که هم از آرمان ها، اصول و برنامه هاى نژادپرستانه و توسعه طلبانه رژیم صهیونیستى (شعار گسترش اسرائیل از نیل تا فرات و ادعاى تصاحب بسیارى از اماکن اسلامى) و هم از نظر تاریخى و عملکرد آن رژیم در قبال مردم فلسطین و کشورهاى همجوار آن، به خوبى قابل اثبات است. بنابراین اسرائیل براى کشورهاى منطقه و جهان اسلام، تهدیدى بسیار جدّى است. مهم ترین این تهدیدها عبارت است از:
1. تهدیدهاى ناشى از فعالیت هاى نظامى؛
2. تهدیدهاى ناشى از حضور سیاسى؛
3. نقش عملکرد اقتصادى اسرائیل در منطقه؛
4. انرژى و مسائل مترتب بر آن؛
5. محیط زیست و منابع طبیعى.[6]
اسرائیل تاکنون خود را مقیّد به هیچ یک از معاهدات بین المللى ـ که درباره منع تولید و استفاده از سلاح هاى هسته اى و کشتار جمعى، منعقد شده ـ نکرده است. اسرائیل ششمین قدرت هسته اى جهان است و برابر بعضى گزارش ها، این کشور حدود 180 تا 200 کلاهک هسته اى در اختیار دارد. تسلیحات تهاجمى و اتمى اسرائیل، با توجه به شمار جمعیتش، 150 برابر تسلیحات دفاعى اعراب است. غرب به شدّت اسرائیل را پایگاه خط مقدم و حامى منافع مختلف خود مى داند و برترى و تسلط اسرائیل را بر منطقه و جهان اسلام خواستار است.
استاد مطهرى در مورد اهمیت قضیه فلسطین مى گوید: «اگر پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله زنده مى بود، امروز چه مى کرد؟ درباره چه مسئله اى مى اندیشید؟ واللّه و بالله! قسم مى خورم که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله در قبر مقدسش امروز از یهود مى لرزد ... این یهودیانى که شما امروز اسمشان را مى شنوید ـ موشه دایان، زلى اشکول، گلدامایر ـ آخر ببینید از کجاى دنیا آمده اند؟ مدعى هستند که این سرزمین، سرزمین ما است... هدف مگر تنها همین است که یک دولت کوچک در آنجا تشکیل شود؟ ... او مى داند که یک دولت کوچک بالاخره نمى تواند آنجا زندگى کند؛ یک اسرائیل بزرگ که دامنه اش از این طرف ـ شاید ایران خودمان هم ـ کشیده شود. به قول عبدالرحمن فرامرزى: این اسرائیل که من مى شناسم، فردا ادعاى شیراز را هم مى کند و مى گوید: شاعرهاى خود شما همیشه در اشعارشان، اسم شیراز را گذاشته اند: «ملک سلیمان». هر چه بگویى آقا! آن تشبیه است، مى گوید: سند از این هم بهتر مى خواهید؟ مگر ادعاى خیبر را که نزدیک مدینه است، ندارند؟ مگر «روزولت» (رئیس جمهور آمریکا) به پادشاه وقت عربستان سعودى پیشنهاد نداد که شما بیایید این شهر را به اینها بفروشید؟
مگر اینها ادعاى عراق و سرزمین هاى مقدس شما را ندارند؟ واللّه بالله! ما در برابر این قضیه مسئولیم. به خدا قسم! مسئولیت داریم ... والله! قضیه اى که دل پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله را امروز خون کرده است، این قضیه است ... [ امروز ]اگر [ امام] حسین بن على علیه السلام بود، مى گفت: اگر مى خواهى براى من عزادارى کنى، براى من سینه و زنجیر بزنى؛ شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر هزار و سیصد سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس ...[7].
علاوه بر این از دیدگاه مقام معظم رهبرى: «مسئله فلسطین، تنها یک مسئله اسلامى نیست؛ بلکه مسئله اى انسانى و بشرى است و هر کس مى تواند با تکیه بر ارزش ها و مبانى انسانى، در مورد فاجعه فلسطین قضاوت کند و واکنش نشان دهد»[8].




منابع
[1]. دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 558.
[2]. اسراء 17، آیه 1.
[3]. تفسیر نمونه، ج 12، ص 10.
[4]. ر.ک: فصلنامه حضور، ش 40، بهار 1381، ص 111.
[5]. همان، ص 112.
[6]. ر.ک، سیدحسین موسوى، تهدیدهاى جدید امنیتى اسرائیل در منطقه خاورمیانه، مجله مطالعات منطقه‏اى، ش 8.
[7]. شهید مطهرى، حماسه حسینى، ج 1، سخنرانى استاد در عاشوراى 1390 1348 شمسى.
[8]. بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه دوم نماز جمعه 16/1/81.
جهت مطالعه بیشتر ر.ک:
الف. امین مصطفى، دیپلماسى پنهان اسرائیل در کشورهاى عربى، ترجمه محمدجعفر سعدیان؛
ب. آلفرد.م.لیلیانتال، ارتباط صهیونیستى، ترجمه سیدابوالقاسم حسینى (ژرفا)، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، چاپ اول، پاییز 1379.
  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
«اسناد» ادعایی بی‌بی‌سی فارسی درباره پیام امام (ره) به کارتر چه اعتباری دارد؟‌

-بی-سی-فارسی-و-روباه-پیر-(1).jpg

بی.بی.سی.فارسی در 12 خرداد 1395/اول ژوئن 2016 با تبلیغات فراوان مدعی شد به اسنادی دست یافته دال بر «تماس‌های سرّی آیت‌الله خمینی با دولت‌های جان اف.کندی و جیمی کارتر.»پس از پخش برنامه فوق نوشتم:«جوسازی که بی.بی.سی.فارسی امروز کرد،دال بر انتشار اسناد «تماس‌های سری آیت‌الله خمینی با دولت‌های جان اف.کندی و جیمی کارتر» و تعارض فاحش این ادعا با برنامه‌ای که پخش شد، یکی از سبک‌ترین نمونه‌های پروپاگاندای سیاسی بود.»

آنچه در برنامه «شصت دقیقه» بی. بی. سی. فارسی، با اجرای آقای کامبیز فتاحی، پخش شد، در واقع برنامه‌ای بود برای تبلیغ «انقلاب سفید» محمدرضا شاه پهلوی و اصول آن و نیز تقلیل جایگاه امام خمینی در سال‌های 1341- 1343 به یک روحانی معمولی و فاقد جایگاه مرجعیت.


هر دو مورد را می‌تواند بطور جدی بررسی کرد؛ هم از «اصول انقلاب سفید» و پیامدهای بغایت مخرب آن برای جامعه ایران گفت و هم از جایگاه امام خمینی در دوران حیات آیت‌الله العظمی بروجردی و مرجعیت ایشان پس از رحلت آقای بروجردی. بحث ما این نیست. بحث درباره اسنادی است که بی. بی. سی. فارسی مدعی است «تماس‌های سری» امام خمینی با مقامات دولت‌های کندی و کارتر را بیان می‌کند.

اسناد ادعایی بی. بی. سی. فارسی در دو بخش است: بخشی مربوط به تماس ادعایی 15 آبان 1342 امام با سفارت آمریکاست و بخشی مربوط به دوران انقلاب.

درباره دوران انقلاب و مکاتبات جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، با امام خمینی در پاریس، سال‌ها پیش دکتر ابراهیم یزدی توضیح داده‌اند. این توضیحات در کتاب «تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران» تألیف مرحوم سرهنگ غلامرضا نجاتی (1371)‌ درج شده (چاپ ششم، 1379، ج 2، صص 285- 301) و در جلد سوم خاطرات دکتر ابراهیم یزدی نیز انتشار یافته است.

بنابراین، مکاتبات کارتر با امام مسئله تازه‌ای نیست که بی. بی. سی. فارسی به عنوان «کشف جدید» درباره آن این همه جنجال کند. در همان شب 12 خرداد 95 نیز دکتر یزدی توضیحاتی درباره برنامه بی. بی. سی. فارسی منتشر کرده و تأکید نمود:

«این سخن نادرستی است. آقای خمینی پیام شخصی برای کارتر نفرستاد بلکه این کارتر بود که پیام فرستاد و ایشان به پیام او جواب داد.» و آنچه در گزارش بی. بی. سی. آمده «خلاصه ناقصی از پنجمین و آخرین پیام مبادله شده است.» در این خبر به نقل از آقای خمینی آمده است: «ما با آمریکایی‌ها هیچ دشمنی خاصی نداریم»، در حالی ‌که در متن اصلی پیام آمده است: «ما با مردم امریکا هیچ دشمنی خاصی نداریم.»

بخش مورد تأکید من ادعای «تماس سرّی» امام خمینی با دولت کندی است یعنی سندی که مدعی است 10 روز قبل از سفر 17 نوامبر 1963/ 25 آبان 1342 لئونید برژنف رهبر شوروی به ایران، یعنی در 15 آبان 1342، امام خمینی از طریق فردی بنام حاج میرزا خلیل کمره‌ای پیامی شفاهی برای سفارت آمریکا در تهران ارسال کرده با این مضمون:

«خمینی توضیح داد که او با منافع آمریکا در ایران مخالفتی ندارد. بر عکس، او اعتقاد داشت که حضور آمریکا در ایران برای ایجاد توازن در برابر شوروی و احتمالاً نفوذ بریتانیا ضرورت دارد.» و «او همچنین اعتقادش را درباره همکاری نزدیک اسلام و سایر ادیان جهان به ویژه مسیحیت توضیح داد.»

آنچه بی. بی. سی. فارسی به عنوان سند اظهارات میرزا خلیل کمره‌ای درج کرده سند از طبقه‌بندی شده سیا در سال 2005 نیست و فاقد شماره و مهر «طبقه‌بندی شده» و «از طبقه‌بندی خارج شده» اسناد رسمی است. استناد بی. بی. سی. فارسی به نسخه دیگری از همان سند است در کتابخانه جیمی کارتر که در دسامبر 2008 به صورت دیجیتال منتشر شده است.

این «سند» نیز گزارش سیا درباره ملاقات با میرزا خلیل کمره‌ای نیست بلکه پاراگرافی است از بولتن تحلیلی 81 صفحه‌ای سیا،‌ مورخ مارس 1980، که در آن مشخصات اصل گزارش سفارت آمریکا در تهران دیده نمی‌شود. بولتن 81 صفحه‌ای مارس 1980 سیا، مانند همین گزارش 12 خرداد 95 بی. بی. سی. فارسی، تحلیلی است درباره تاریخچه تعارض علما با رژیم شاه و علل وقوع انقلاب ایران.

روشن است که بی. بی. سی. فارسی باید اصل گزارش سیا را پیدا می‌کرد و با ارجاع به شماره و مشخصات آن را انتشار می‌داد. و واضح است که دستخطی از امام خمینی خطاب به کندی وجود ندارد و آن ادعای بزرگ و جنجالی فقط مبتنی بر همین بولتن است و نه حتی بر اصل گزارش سیا درباره دیدار کمره‌ای با مقامات سفارت آمریکا.

حتی اگر اصل ادعا را بپذیریم، یعنی قبول کنیم که در 15 آبان 1342 میرزا خلیل کمره‌ای به سفارت آمریکا مراجعه کرده و مطالبی را از قول امام خمینی عنوان کرده، پرسش مهم دیگری مطرح می‌شود:

آیا رابطه میرزا خلیل کمره‌ای با امام خمینی در این حد از صمیمیت بود که وی واسطه پیام «سرّی» ایشان برای رئیس‌جمهوری آمریکا شود؟

من اسناد کافی در اختیار ندارم و این پرسشی است که دفتر نشر آثار امام خمینی (ره) و مرکز اسناد وزارت اطلاعات باید پاسخ دهند. آنچه اجمالاً می‌دانم، بدون این که قصد بی‌احترامی به مرحوم حاج میرزا خلیل کمره‌ای را داشته باشم، روابط حسنه ایشان با حکومت پهلوی است. در خلاصه پرونده مرحوم کمره‌ای در ساواک مواضع سیاسی وی اینگونه بیان شده است:

«میرزا خلیل کمره‌ای فرزند ابوطالب در سال 1317 قمری مطابق با 1277 شمسی متولد شد. او برای تحصیل راهی اراک شد و سپس به همراه حاج شیخ عبدالکریم به قم منتقل شد. وی از مراجعی است که در دستجات سیاسی شرکت ندارد و دارای روحیه‌ای ملایم و افکار مترقی می‌باشد. مردم به علم و دانش او ایمان دارند اما وی را زاهد و متقی نمی‌دانند. به دنبال انجام رفراندوم در سال 1341 و دستگیری و زندانی شدن عده‌ای از مخالفین انقلاب سفید، نامه‌ای خطاب به شاه می‌نویسد و در آن تقاضای آزادی زندانیان را در آستانه عید نوروز می‌نماید. میرزا خلیل کمره‌ای صاحب تألیفات بسیاری از جمله «نسیم من روح الفرج بعد الشّدة‌» می‌باشد که در سال 1346 از سوی وزارت امور خارجه‌ منطبق با سیاست کلّی دولت شاهنشاهی اعلام می‌گردد.»

و در بولتنی با عنوان «گزارش ویژه: بررسی حوادث اخیر»، که ساواک در 20 خرداد 1342 برای شاه ارسال کرده درباره حادثه 15 خرداد 1342، در بخش پایانی با عنوان «در حال حاضر چه باید کرد؟» اینگونه آمده است:

«آنچه مسلم است برای دولت که اکنون دست به بازداشت آیت‌الله خمینی و برخی دیگر از علما و وعاظ ناراحت زده و به دنبال آن حوادثی به این صورت که ملاحظه شد روی داده راه برگشت و عقب نشینی وجود ندارد زیرا دادن کوچکترین امتیاز به روحانیون بر تجری آنان افزوده و دولت را با بزرگ‌ترین شکست مواجه خواهد ساخت‌. ولی در عین حال برخی راه‌حل‌ها و طرق وجود دارد که می‌توان بوسیله آن‌ها بدون دادن امتیاز موجبات اسکات مخالفین و برطرف ساختن بحران و جلب حمایت متدینین بی‌غرض را فراهم ساخت‌.»

در بند 6 فوق پیشنهاد می‌شود: «رعایت احترام بیشتری نسبت به روحانیون روشنفکر خوشنام نظیر [حسینعلی] راشد و [خلیل] کمره‌ای و استفاده از آن‌ها.»

همانطور که عرض کردم به اسناد مرحوم حاج میرزا خلیل کمره‌ای دسترسی ندارم و نوع رابطه ایشان با مرحوم امام خمینی را باید دفتر نشر آثار امام (ره) و مرکز اسناد وزارت اطلاعات توضیح دهند و برای امثال من روشن کنند که آیا چنین صمیمیت و رابطه نزدیک میان امام خمینی و مرحوم کمره‌ای وجود داشته است یا خیر؟

و نیز، به فرض پذیرش مراجعه آقای کمره‌ای به سفارت آمریکا آیا واقعاً ایشان حامل پیام شفاهی امام خمینی بوده یا نظرات شخصی خود را بیان کرده است؟ آنچه این قرینه را تقویت می‌کند علاقه مرحوم کمره‌ای به نگارش نامه به شاه و نیز به رؤسای جمهوری آمریکا است که نمونه آن نامه تابستان 1348 وی به ریچارد نیکسون است با عنوان «فتح بی‌غرور» و تبریک فتح کره ماه و تحقق وعده قرآن کریم.

این نخستین بار نیست که لابی متنفذ سیاسی- مالی بهائی غرب، که شریک مهم لابی نئوکان در طرح‌های آشوب‌گرانه در خاورمیانه بشمار می‌رود، مدعی کشف «سند» درباره رابطه چهره‌های برجسته ضداستعماری تاریخ ایران با دولت‌های بریتانیا یا ایالات متحده آمریکا می‌شود. سال‌ها پیش آقای عباس امانت، عضو بلندپایه دیگر این لابی و دوست آقای بهروز آفاق، مدیر آسیا و اقیانوسیه بی. بی. سی. و گرداننده پس‌پرده شبکه بی. بی. سی. فارسی، مدعی کشف سند مشابهی دال بر درخواست تحت‌الحمایگی میرزا تقی خان امیرکبیر، دولتمرد و صدراعظم خوشنام عصر قاجار، از دولت بریتانیا شد که همان زمان پاسخ دادم. در ادامه بحث، پاسخم به آن ادعای عباس امانت درباره امیرکبیر را منتشر می‌کنم.

2- ماجرای سند درخواست تحت‌الحمایگی میرزا تقی خان امیر کبیر از دولت بریتانیا

از گفتگوی عبدالله شهبازی با آقای محمدرضا ارشاد با عنوان «سیمای تاریخی یک دولتمرد». منتشر شده در روزنامه همشهری 19 و 20 دی 1384.

همشهری: اخیراً کتاب قبله عالم نوشته دکتر عباس امانت به فارسی ترجمه و منتشر شده که به بررسی تاریخ ایران در دوره ناصرالدین ‌شاه اختصاص دارد و بخشی از آن مربوط به امیرکبیر است. شما در سایت اینترنتی خود تعریضی به این کتاب داشته و نویسنده را به خصومت با امیرکبیر متهم کرده‌اید؟ چرا؟

شهبازی: ... نوشتم که عباس امانت با خصومت و عناد به امیرکبیر برخورد کرده و کوشیده تا به دلیل سرکوب شورشیان بابی و قتل علی‌محمد شیرازی (باب) از امیرکبیر انتقام بگیرد. عباس امانت در کتاب فوق میرزا تقی خان امیرکبیر را، برخلاف آنچه در فرهنگ سیاسی و تاریخنگاری ایران رایج است، علاقمند یا وابسته به استعمار بریتانیا جلوه می‌دهد و مستنداتی نیز برای این ادعای بزرگ ندارد... اینگونه برخوردهای مغرضانه ادامه می‌یابد و سرانجام امیرکبیر شخصیت زبونی جلوه‌گر می‌شود که برای نجات جان خود درخواست پناهندگی از سفارت انگلیس کرد. امانت در کتاب خود «سندی» از آرشیو ملّی بریتانیا نقل کرده که گویا نامه درخواست پناهندگی امیرکبیر از دولت انگلیس است در زمانی که در معرض قتل قرار گرفته بود. در این نامه، از زبان امیرکبیر خطاب به جاستین شیل (وزیرمختار بریتانیا)، آمده است:

«آن جناب اغلب گفته‌اند که از جانب دولت انگلیس خاصه دستور دارند ضعفا و ستمدیدگان را معاضدت فرمایند. من امروزه در ایران احدی را نمی‌شناسم که از خود من ستمدیده‌تر و بی‌کس‌تر باشد. این مختصر را در دم آخر به شما می‌نویسم: من بدون هیچ تقصیری نه فقط از مقام و منصب خود معزول بلکه ساعت به ساعت در معرض مخاطرات تازه می‌باشم. افراد ذینفع که دور شاه حلقه زده‌اند به این اکتفا ندارند که غضب همایونی تنها شامل حال من شود بلکه اولیای دربار را چنان بر ضد من برانگیخته‌اند که دیگر امیدی به جان خود و عائله و برادرم ندارم.

علیهذا، من و خویشان و برادرم خود را به دامن حمایت دولت بریتانیا می‌اندازیم. اطمینان دارم که آن جناب به معاضدت اقدام می‌کنند و طبق قواعد انسانیت و شرافت و به طرزی شایسته تاج‌وتخت بریتانیای کبیر و شأن ملّت انگلیس در حق من و خانواده و برادرم عمل خواهید فرمود.

فقدان هر گونه تقصیر اینجانب از یادداشت رسمی وزیر امور خارجه [بریتانیا] به وزیر خارجه این دربار مشهود است. دیگر توان نوشتن ندارم...» (عباس امانت، قبله عالم، صص 228- 229)

عباس امانت کم‌ترین تردیدی در صحت انتساب این نامه به امیرکبیر نکرده است.

همشهری: شما معتقدید که این نامه از آن امیرکبیر نیست. دلیل‌تان چیست؟

شهبازی: سند مورد استناد ایشان یادداشتی است به خط و زبان انگلیسی که ضمیمه گزارش مورخ 22 نوامبر 1851 کلنل شیل به لندن است و به عنوان «ترجمه نامه» امیرکبیر به وزارت خارجه بریتانیا ارسال شده. به عبارت دیگر، نامه‌ای به خط و امضای امیرکبیر در دست نیست. آیا می‌توان به این سادگی صحت و اصالت این ادعا را پذیرفت و هیچ بحث و کاوشی درباره اصالت این سند و صحت مطالب مندرج در آن نکرد؟ اصل نامه ادعایی امیرکبیر به شیل چه شده است؟ چرا چنین سند بااهمیتی را، برخلاف رویه رایج دیپلمات‌های انگلیسی، شیل برای حفظ در بایگانی وزارت امور خارجه بریتانیا به لندن ارسال نکرده است؟

بعلاوه، کسانی که با اسناد تاریخی کار کرده‌اند می‌دانند که هر چه مأموران بریتانیا به لندن فرستاده‌اند الزاماً به عنوان «سند معتبر» شناخته نمی‌شود. هر کس با نثر منشیانه و محکم امیرکبیر آشنایی داشته باشد، با مطالعه سطور فوق به روشنی درمی‌یابد که نوشته فوق، نه در شکل نه در محتوا، از امیرکبیر نیست هر قدر او را درمانده و شکسته فرض کنیم. بهرحال، تاکنون نویسندگانی بوده‌اند که امیرکبیر را به دلیل مبارزه با نفوذ استعمار بریتانیا هوادار روس‌ها می‌دانستند ولی انتساب «انگلوفیلی» امیرکبیر از ابداعات دکتر عباس امانت است.

همشهری: آیا غیر از این نمونه دیگری را هم از نادرستی استنادات کتاب یادشده سراغ دارید؟

شهبازی: بله! نمونه دیگری را ذکر می‌کنم که هم نشانه سوءنیت دکتر عباس امانت است و هم کم‌دانشی او:

امانت برای خراب کردن چهره تاریخی امیرکبیر از «مجلس مشورتی» یک تصویر آرمانی به دست می‌دهد که امیرکبیر مانع از تداوم فعالیت آن شد و به این ترتیب ظهور نهادهای دمکراتیک در ایران را تا انقلاب مشروطه به تأخیر انداخت... امانت مدعی است که «شاید» اندیشه «مجلس مشورتی» در ایران به تأثیر از کنت سارتیژ، وزیرمختار فرانسه، بوده؛ و برای اثبات مدعای خود، باز بدون ارائه سند و مدرک، سارتیژ را نماینده جمهوری‌خواهان تندرو فرانسوی معرفی می‌کند. امانت می‌نویسد: «انحلال مجلس امرای جمهور چه ‌بسا ناشی از برخوردی سیاسی مابین امیرکبیر و کنت دو سرتیژ، وزیرمختار فرانسه در تهران، نیز بود که بالاخره به قطع روابط دو کشور انجامید... میرزا مسعود انصاری [وزیر خارجه]... به امیرکبیر قبولانید که مسئول اصلی القای فکر مجلس مشورتی، و نیز فکر جمهوریت، به سیاستمداران ایرانی وزیرمختار فرانسه بوده است. این در زمانی بود که انقلاب 1848 اروپا را درنوردیده بود و فرانسه همه جا نقش جمهوری‌خواهی تندرو را بازی می‌کرد. امیرکبیر حق داشت از وزیرمختار فرانسه و دولتش نگران باشد. جمهوری دوّم فرانسه در ماه ژانویه همان سال به حکومت پادشاهی لوئی فیلیپ پایان داده و در ماه نوامبر قانون اساسی جدیدی را به تصویب رسانده بود. (همان مأخذ، صص 164-165)

باید پرسید: «انقلاب 1848 و جمهوری‌خواهی تندرو» چه ربطی به کنت سارتیژ و کانون‌های دسیسه‌گر و شیاد مالی- سیاسی فعال در ایران داشت که سارتیژ نماینده آن‌ها بود؟ کنت سارتیژ، که لقب «کنت» نشانه مقام اشرافی اوست، از سال 1841، پس از اتمام مأموریت کنت دوسرسی، وزیرمختار فرانسه در ایران شد. شروع و بخش عمده دوره فعالیت او در ایران در زمان لویی فیلیپ اورلئان (پادشاه وقت فرانسه) است که حکومتش به «سلطنت بورژوازی» شهرت دارد و به عنوان فاسدترین حکومت تاریخ فرانسه شناخته می‌شود. به عبارت دیگر، سارتیژ نماینده حکومت لویی فیلیپ در تهران بود و ربطی به جمهوری‌خواهی و انقلاب 1848 نداشت. سارتیژ با محمد شاه و حاج میرزا آقاسی نزدیک‌ترین روابط را داشت تا سرانجام میرزا تقی خان امیرکبیر عذر او را خواست و سارتیژ در 22 مه 1849 ایران را ترک کرد.

امانت این تحلیل‌های سبک و کم‌مایه را ادامه می‌دهد و شیوه برخورد امیرکبیر به کنت سارتیژ و دولت وقت فرانسه را به دلیل گرایش‌های «انگلوفیلی» امیرکبیر می‌داند. امانت می‌نویسد:

«می‌توان برخورد ضدفرانسوی امیرکبیر را حمل بر این هم کرد که وی شایق بود به قدرت‌های همسایه، بویژه به بریتانیا، نشان دهد که وی برتری تخطی‌ناپذیر آنان را در حوزه امور خارجی ایران به رسمیت می‌شناسد. قطع رابطه نهایی با فرانسه در 1850 میلادی (1266 هـ. ق.) یکی از خبط‌های مسلم امیرکبیر در زمینه سیاست خارجی بود و این خطا بدون آنکه او بخواهد باعث افزایش رقابت روس و انگلیس در ایران شد.» (همان مأخذ، ص 165)

عباس امانت نمی‌داند که میراث انقلاب فوریه 1848 فرانسه در فاصله زمانی بسیار کوتاه، قریب به چهار ماه، مصادره شد. جمهوری‌خواهان تندرو، مانند لویی بلانکی و آرمان باربه، را قصابانی چون ژنرال کاونیاک از صحنه سیاست فرانسه حذف کردند و راه را برای صعود یک عضو سابق پلیس ضد شورش انگلستان بنام لویی بناپارت به قدرت هموار نمودند. به این ترتیب، وارث انقلاب 1848 فرانسه همان آریستوکراسی مالی بود که در زمان لویی فیلیپ زمام فرانسه را تمام و کمال به دست داشت و از پیوند تنگاتنگ با شرکای لندنی خود برخوردار بود. به تعبیر مارکس، جامعه فرانسه تنها لباس خود را از سلطنت به جمهوری تغییر داد. می‌دانیم که لویی بناپارت، که ویکتور هوگو به تحقیر او را «ناپلئون صغیر» خواند، بزرگ‌ترین متحد الیگارشی لندن بود؛ در جنگ کریمه و در جنگ دوّم تریاک علیه مردم چین و به‌سود سوداگران اروپایی و آمریکایی متحد لندن و در کنار پالمرستون بود. در دوران اوست که به سال 1860 نیروهای فرانسوی، در کنار انگلیسیها و ارتش خصوصی قاچاقچیان تریاک، شهر پکن را اشغال کردند، کاخ تابستانی امپراتوران چین را به آتش کشیدند و هرچه را که به‌دستشان رسید به تاراج بردند تا، به تعبیر آلفرد کوبن، «برتری تمدن اروپایی را به اثبات رسانند.» در زمان لویی بناپارت بود که سرزمین مصر در ابعادی فراتر از گذشته به عرصه غارت‌گری سرمایه‌داران فرانسوی و انگلیسی و شرکای یهودی‌شان بدل شد. همین لویی بناپارت بود که اندکی پس از امیرکبیر میانجی ایران و انگلیس در مسئله هرات شد، قرارداد ننگین پاریس (4 مارس 1857) را بر ایران تحمیل کرد و به تعبیر مرحوم خان ملک ساسانی دین‌ خود را به پالمرستون ادا نمود.

چنانکه ملاحظه می‌شود، میزان آشنایی دکتر عباس امانت با تاریخ سده نوزدهم اروپا در حد یک مبتدی است. این تأسف‌انگیز است که فردی پس از دریافت مدرک دکتری از دانشگاه آکسفورد، سال‌ها تدریس در دانشگاه ییل و ریاست بر شورای مطالعات خاورمیانه این دانشگاه چنین بی‌اطلاع باشد.

عبدالله شهبازی
مشرق نیوز،۱۴ خرداد ۱۳۹۵

  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰


ایده‌ی حکومت اسلامی در نظریه‌ی ولایت‌فقیه پیش از انقلاب ارائه شده بود.امام به‌عنوان اندیشمند شیعه،تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت امام معصوم را ضروری و مشروع می‌دانستند.ایشان می‌فرمایند:«مذهب اسلام از هنگام ظهورش معترض نظام‌های حاکم در جامعه بوده و خود دارای سیستم و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است.»


تشکیل حکومت اسلامی یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های مهم انقلابیون و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی از همان آغاز مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی بوده است. تبلور این اصل را می‌توان در سخنرانی‌های امام درپیش از انقلاب و در شعارهایی که مردم در مسیر مبارزه با رژیم شاهنشاهی سر می‌دادند، مشاهده نمود.

در این مسیر، علاوه بر اسلام‌گرایان که خواهان سقوط رژیم پهلوی و استقرار نظام اسلامی بودند، سایر گروه‌ها و جریان‌های فکری، اعم از مارکسیست‌ها، مجاهدین و حتی سکولارها با مبارزه علیه رژیم، خواستار تحقق آرمان‌های انقلابی خود بودند. همین موضوع این شائبه را در ذهن گروهی از افراد ایجاد نموده که خواسته‌ی اصلی انقلابیون در وهله‌ی اول تنها مبارزه با رژیم پهلوی بوده است و مردم و رهبر انقلاب هیچ ایده‌ای در رابطه با شکل و ماهیت حکومت تا قبل از انقلاب نداشته‌اند و چنین اصلی تنها بعد از پیروزی انقلاب تحقق یافته است.
حال با توجه به این توضیحات، نوشته‌ی حاضر درصدد بررسی جایگاه و اهمیت حکومت اسلامی در میان مردم و رهبر انقلاب قبل از پیروزی انقلاب است. به عبارتی می‌توان این سؤال را مطرح نمود که تشکیل «نظام جمهوری اسلامی» قبل از پیروزی انقلاب تا چه حد مدنظر انقلابیون و رهبر انقلاب بوده است؟

نظریه‌ی امام (ره)

بدون اغراق، می‌توان گفت امام (ره) تنها اندیشمند سیاسی در جهان است که ابتدا نظریه‌ی منسجم سیاسی ارائه نموده و سپس آن نظریه را در قالب تشکیل حکومت با پشتوانه‌ی مردمی، عملیاتی کرده و نهایتاً رهبری و هدایت آن را برای مدتی برعهده داشته است. پروفسور ویلیام بیمان، از اساتید دانشگاه براون در آمریکا، در مورد امام می‌گوید: «ایشان در اوج ناباوری تحلیل‌گران بین‌المللی، با عقاید مذهبی که غرب آن‌ها را کهنه و قرون وسطایی می‌داشت، جهان را تکان داد.»[1]

امام (ره) مجال بیان تفکرات خود در زمینه‌ی حکومت اسلامی را داشته و البته در بیاناتشان نیز مشهود است. ایشان برای نخستین‌بار در کتاب «کشف‌الاسرار» نظریه‌ی حکومت اسلامی و نظارت فقیه بر امور سیاسی را مطرح نمودند. در دیدگاه امام (ره)، جمهوری شکل و اسلام ماهیت آن است: «جمهوری اسلامی به این معنی است که قانون کشور را قوانین اسلامی تشکیل می‌دهد، ولی فُرم حکومت اسلامی، جمهوری است.»[2] «شکل حکومت ما جمهوری اسلامی است. جمهوری به معنی اینکه متکی بر آرای اکثریت است، برای اینکه متکی به قانون اسلام است.»[3]

ایشان نظریه‌ی خود را در پیش از انقلاب ارائه داده بودند و مردم از نظریات و مسیر فکری امام در دوران مبارزاتشان با رژیم شاه آگاه شده بودند. امام به‌عنوان اندیشمند شیعه، تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت امام معصوم را ضروری و مشروع می‌دانستند. ایشان می‌فرمایند: «مذهب اسلام از هنگام ظهورش معترض نظام‌های حاکم در جامعه بوده و خود دارای سیستم و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است.»[4]
امام به‌عنوان یک اندیشمند دینی-سیاسی، به این نکته رسیده بودند که در شیعه، پتانسیل ارائه‌ی یک الگوی سیاسی و یک نظریه‌ی سیاسی وجود دارد. تا پیش از انقلاب اسلامی، روحانیون رهبری مبارزات را برعهده می‌گرفتند و بعد از شکست یا پیروزی جنبش، حرکتی در جهت ورود به ساختار سیاسی در قالب تشکیل حکومت اسلامی و اجرای احکام اسلامی نمی‌کردند و در واقع، هدف تشکیل حکومت اسلامی را نداشتند، اما امام به پشتوانه‌ی حمایت مردم، این ایده را عملی نمودند.

در پیش از انقلاب، امام در دیدار ایرانیان مقیم لندن، سه مسئله را بیان نمودند: «یکی، نبودن محمدرضاخان و این سلسله؛ سلسله‌ی پهلوی و یکی، نبودن اصل رژیم سلطنتی و یکی هم استقرار حکومت عدل اسلامی و جمهوری اسلامی.»
نظریه‌ی ولایت‌فقیه، که در چارچوب نگاه شیعی تدوین شده است، دین را که در فرهنگ عمومی جامعه نهادینه شده و خارج از ساخت رسمی سیاسی قرار داشت، در قالب اسلام سیاسی و لزوم ادغام دین و سیاست و تشکیل حکومت اسلامی برجسته نمود. ایشان تأکید می‌کنند: «والله اسلام تمامش سیاست است.»[5] امام در واقع نهاد دین را که از قبل در جامعه وجود داشت و مردم زندگی خود را براساس اصول و احکام آن اداره می‌کردند، در یک ساختار علمی که همان نظریه‌ی ولایت‌فقیه بود، عرضه نمودند.

ماهیت اسلامی بودن حکومت در اندیشه‌ی امام (ره) جایگاه مهمی داشت تا جایی که «بحث‌های قابل توجهی از کتاب ولایت‌فقیه را به موضوع اسلام اختصاص داده بودند.»[6] در پیش از انقلاب، امام در دیدار ایرانیان مقیم لندن سه مسئله را بیان نمودند: «یکی، نبودن محمدرضاخان و این سلسله؛ سلسله‌ی پهلوی و یکی، نبودن اصل رژیم سلطنتی و یکی هم استقرار حکومت عدل اسلامی و جمهوری اسلامی.»[7] با بررسی این سه مسئله در سخنان امام، این نتیجه را می‌توان گرفت که ایده‌ی جمهوری اسلامی از پیش از انقلاب، جز اصلی نظریه‌ی ایشان را تشکیل می‌داده است.

نهادها در هر ملتی در طول تاریخ شکل می‌گیرند و تغییر و حذف آن‌ها تقریباً غیرممکن است. براساس مطالعات نهادگرایی، این موضوع اثبات شده است که مردم براساس هنجارها و ارزش‌های نهادهایی که از پیش وجود دارند رفتار می‌کنند و در جامعه‌ی ایران، نهاد دین این ویژگی را دارا بود. به همین دلیل، میل و اشتیاق مردم به اسلام و ارزش‌های اسلامی با پیگیری سیاست نوسازی و شبه‌مدرنیزاسیون توسط پهلوی که بدون توجه به فرهنگ داخلی و در راستای حذف نمادهای سنتی و ارزش‌های دینی نهادینه‌شده در مردم بود، افزایش یافت.

از سویی دیگر، نهاد روحانیت از گذشته‌ها در میان مردم از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود و مردم براساس احکام دین و با هم‌فکری و کمک نهاد روحانیت، امور زندگی خود همچون ازدواج، طلاق، تجارت و... را به انجام می‌رساندند. برخی علت اصلی و اساسی قیام مردم را کم‌رنگ شدن ارزش‌های دینی توسط حکومت پهلوی می‌دانند: «شاه درصدد برآمد که ارزش‌های مسلط جامعه را، که از مذهب و آیین آن سرچشمه گرفته بود، نابود کند.»[8] شاید از همین جهت است که فوکو می‌گوید: «انقلاب اسلامی روح یک جهان بی‌روح بود.»

آرمان‌های ملت

آرمان‌ها همواره به‌عنوان افق راه یک ملت حائز اهمیت‌اند. بررسی هرچند اجمالی شعارهای مطرح‌شده از سوی مردم در جریان انقلاب اسلامی، می‌تواند بیانگر اهداف و خواسته‌های آنان باشد. شعارها مشخص‌کننده‌ی دو نکته هستند: اول آنچه مردم آن را نمی‌خواهند که در این انقلاب مردم رژیم سلطنتی و محمدرضاشاه را نمی‌خواستند و دوم آن چیزهایی که مردم خواستار آن‌ها هستند و آن تشکیل حکومت جمهوری اسلامی است.

برای مردم، اسلام چراغ راه بود: «مردم راه اصلاح را در اسلام می‌دیدند و به آن اعتقاد کامل داشتند و به گفته‌ی فوکو، اسلام برای مردم مانند یک عهد و پیمان و نیز ضمانت‌نامه و تضمینی بود برای اینکه آنچه را که به‌وسیله‌ی آن می‌توانستند به‌گونه‌ای بنیادین ذات و شخصیت خود را متحول سازند، بیابند.»[9] زیرا اسلام توانسته بود «زبان گویای خواسته‌های سیاسی و اجتماعی شود که رژیم شاه نتوانسته بود آن‌ها را محقق سازد.»[10] بر این اساس بود که بعد از انقلاب، اسلام ایدئولوژی برتر شد و این خواسته در شعارهای مردم نمایان است. شعارهای مردم را در سه دسته می‌توان تقسیم نمود:

شعارهایی که نشان از بی‌میلی مردم به شاه و در واقع خواستار نبودن محمدرضاشاه هستند. شعارهای نظیر «مرگ بر شاه»، «تا شاه کفن نشود، این وطن وطن نشود»، «شاه تو را می‌کشیم، به خاک‌وخون می‌کشیم»، «تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد»، «ما طالب نابودی شاهیم، شورای سلطنت نمی‌خواهیم» و «شاه اگر آمریکا حامی و یاور توست، چوبه‌ی دار ملت منتظر سر توست» از سوی مردم، نشان‌دهنده‌ی خواسته‌ی آنان در نبودن کسی است که تا قبل از آن، سایه‌ی خدا بر روی زمین نامیده می‌شد. با این شعارها، هیبت شاهی شکسته شد و دیگر شاه سایه‌ی خدا محسوب نمی‌شد.

دسته‌ی دوم از شعارها نشان از نبودن رژیم سلطنتی دارند. بیان شعارهایی چون «نظام شاهنشاهی عامل هر فساد است”» و «کورش برخیز گندش درآمد، مشروطه‌ی سلطنتی عمرش سرآمد» از سوی مردم به این معنا بود که مردم حکومت موروثی و سلطنتی را نمی‌خواستند. مردم بیزار از وابستگی به غرب، خفقان، فساد، قدرت نامحدود و... در پی کسب آزادی‌های سیاسی بودند.

پیروزی هر انقلابی در گرو سه رکن است: ایدئولوژی قوی، رهبری، مردم. در انقلاب اسلامی، ایدئولوژی قوی اسلام بود که مورد پذیرش رهبری و مردم قرار داشت.
دسته‌ی سوم در پی استقرار حکومت عدل اسلامی و جمهوری اسلامی هستند. شعارهای مردم چون «جمهوری اسلامی ایجاد باید گردد»، «این کشور ویرانه آباد باید گردد»، «دوران سلطنت فناست، جمهوری اسلامی به‌پاست”»، «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»، «برقرار باد جمهوری اسلامی”»، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، «دیروز اسارت، امروز انقلاب، فردا آزادی، دیروز سلطنت، امروز انقلاب، فردا جمهوری اسلامی”»، «جمهوری اسلامی آری، حکومت خودکامگان هرگز» و «برقرار باد جمهوری عدل اسلامی» نشان می‌دهد مردم خود خواستار شکل‌گیری حکومت جمهوری اسلامی بودند. با بررسی شعارهای مردم، می‌توان فهمید حکومتی که تشکیل شد خواست ملت بود.

نتیجه‌گیری

بدین‌سان با بررسی سخنان امام در پیش از انقلاب و شعارهای مردم در بحبوحه‌ی انقلاب، می‌توان نتیجه گرفت که ایده‌ی حکومت اسلامی در نظریه‌ی ولایت‌فقیه پیش از انقلاب ارائه شده بود؛ همان‌طور که ایشان می‌فرمایند: «این احکام که غایت آن‌ها اجرای حکومت است، مخصوص زمان پیامبر (ص) نبوده و طبق آیات شریفه، احکام اسلام محدود به زمان یا مکان نیست.»[11] و از سویی دیگر، بیشتر مردم خواستار این نوع حکومت بودند؛ چراکه در انتخابات 12 فروردین، اکثریت مردم به جمهوری اسلامی «آری» گفتند.

پیروزی هر انقلابی در گرو سه رکن است: ایدئولوژی قوی، رهبری، مردم. در انقلاب اسلامی ایدئولوژی قوی اسلام بود که مورد پذیرش رهبری و مردم قرار داشت و این مسئله در سخنان امام در قبل از انقلاب و شعارهای مردم در بحبوحه‌ی انقلاب به خوبی نشان از وحدت نظر اکثریت مردم و رهبری در مورد ایدئولوژی دارد. در واقع زبان مشترک امام و مردم اسلام بود و مردم از تقویم مذهبی برای بیان اعتراضات خود نسبت به عملکرد و سیاست‌های رژیم بهره می‌بردند.

منابع:
[1]. حاجتی، میر احمدرضا (1391)، عصر امام خمینی (ره)، انتشارات ولای منتظر (عج)، ص 28.
[2]. موسوی خمینی، روح‌الله (1376)، ولایت‌فقیه، تهران، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی، ج 5، ص 240.
[3]. موسوی خمینی، روح‌الله (1358)، صحیفه‌ی نور، قم، مرکز نشر و آثار امام، ج 4، ص 1357.
[4]. _________ (1379)، صحیفه‌ی امام (سخنان، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، تهران، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، نشر عروج، ج 5، ص 19.
[5]. موسوی خمینی، روح‌الله (1361)، صحیفه‌ی نور، تهران، انتشارات شرکت سهامی چاپخانه، وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، ج 1 و 5، ص 62.
[6]. درخشه، جلال (1388)، بازتفسیر مفاهیم دینی و تأثیر آن بر شکل‌گیری انقلاب اسلامی ایران، دانش سیاسی، سال پنجم، ص 87 تا 121.
[7]. صحیفه‌ی امام، همان، ج 5، ص 19.
[8]. محمدی، منوچهر (1360)، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، تهران، انتشارات امیرکبیر، چ اول، ص 88.
[9]. خرمشاد، محمدباقر (1377)، «فوکو و انقلاب اسلامی ایران، معنویت‌گرایی در سیاست»، پژوهشنامه‌ی متین «علوم اجتماعی»، شماره‌ی 1، ص 215.
[10]. زیباکلام، صادق (1384)، مقدمه‌ای بر انقلاب اسلامی، انتشارات روزنه، ص 115.
[11]. موسوی خمینی، روح‌الله (1391ق)، حکومت اسلامی، نجف، بی‌تا، ص 28.

* فریبا حیدری، پژوهشگر تاریخ معاصر/برهان ۱۳۹۵/۲/۱۴

  • محمد مهدی دزفولیان