پاسخ به شبهات

هدف از تاسیس این وبلاگ پاسخگویی به شبهات اعتقادی و فرهنگی و سیاسی است که در سطح فضای مجازی ترویج داده می شود

پاسخ به شبهات

هدف از تاسیس این وبلاگ پاسخگویی به شبهات اعتقادی و فرهنگی و سیاسی است که در سطح فضای مجازی ترویج داده می شود

رهبر انقلاب در دیدار با طلاب و روحانیون: بازار شبهات رواج دارد؛ هم فضای مجازی کمک می‌کند و هم انگیزه‌ی سیاسی برای ترویج آن وجود دارد/ اینها مواجهه لازم دارد. برای جهاد لازم نیست فقط شمشیر برداریم؛ این بزرگترین جهاد است؛ برای این جهاد خود را آماده کنید. 25/2/1395

۵ مطلب با موضوع «اسلام و قرآن» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
چرا ایران به حزب‌الله لبنان و گروه‌های فلسطینی کمک می‌کند؟ چرا باید جوانان ایران در عراق و سوریه به شهادت برسند؟ آیا با پول‌هایی که جمهوری اسلامی ایران در لبنان، سوریه و عراق هزینه می‌کند، نمی‌توان بخشی از مشکلات معیشتی مردم را حل کرد و برای جوانان شغل ایجاد کرد؟ مگر از قدیم نگفته‌اند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است!

13587_193.jpgکمک‌های جمهوری اسلامی ایران به مقاومت و حضور مستشاری در کشورهای منطقه،علاوه بر انجام یک تکلیف اسلامی و انقلابی در راستای کمک به ملت‌های مظلوم و کسانی که با نظام سلطه مبارزه می‌کنند،اقدامی هوشمندانه با یک سهم بسیار بالا و تعیین‌کننده،در تأمین امنیت ملی است.
گزاره‌ها و سؤالات بالا، نمونه‌ها و بخشی از موضوعاتی است که از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای و در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی به صورت مستمر مطرح می‌شود. مخاطبان این مطالب، سه گروه هستند: ۱ـ کسانی که منطق و دلایل کمک کردن‌های جمهوری اسلامی ایران به مقاومت و حضور مستشاری آن در کشورهایی چون سوریه و عراق را می‌دانند و با این موضوع برخوردی عقلانی و دینی دارند؛ ۲ـ کسانی که چنین شناخت و نگاهی ندارند و ۳ـ کسانی که مطالب را خوب می‌دانند، ولکن با موضوع برخورد سیاسی داشته و از دریچه منافع حزبی و جناحی با آن برخورد می‌کنند. گروه دوم عمدتاً به دلیل نداشتن شناخت، تحت‌تأثیر القائات قرار گرفته و منتقد سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران در قبال مقاومت و مسائل منطقه می‌شوند و بر این اساس، به باز نشر این سؤالات در جامعه می‌پردازند. برخی از این افراد در شرایط مقتضی، به‌مثابه پیاده‌نظام گروه سوم، مانند روز قدس سال ۸۸، در کف خیابان اقدام به سر دادن شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» می‌کنند. حرف اصلی منتقدان این است که چرا باید از جیب ملت ایران در حالی که خود مردم ان نیازمند هستند، برای کشورهای دیگر از جمله لبنان، فلسطین، سوریه و عراق خرج شود؟
در گذشته برخی از اصلاح‌طلبان در دامن زدن به چنین ذهنیتی به صورت آشکار نقش ایفا کردند. یادم هست که در دولت دوم اصلاحات، در دانشگاه تربیت مدرس جمعی از اصلاح‌طلبان، همایشی بر پا کردند با نام «فلسطین و نگاه ایرانی. در این همایش که افرادی در سطح مشاوران رئیس‌جمهور هم شرکت کرده بودند، اصل حرف این بود که جمهوری اسلامی ایران از اول انقلاب تا به حال، به موضوع فلسطین نگاه ایدئولوژیک داشته و این نگاه با منافع ملی در تعارض است. در واقع، برپاکنندگان آن همایش که اصلاح‌طلبان بودند، می‌گفتند باید به فلسطین با نگاه ایرانی و از دریچه منافع ملی نگاه کنیم. شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» خروجی همین نگاه در فتنه‌ سال ۸۸ بود.
اکنون هم طرفداران این نگاه، به نوعی فعال هستند. چندی پیش یکی از مشاوران رئیس‌جمهور گفته بود با توجه به کاهش درآمدهای دولت، بهتر است سطح فعالیت‌های مستشاری ایران در منطقه کاهش یابد. مبنای این نگاه؛ همان است که می‌گویند، کمک‌های جمهوری اسلامی ایران به مقاومت جنبه ایدئولوژیکی دارد. با این مبنا، گفته می‌شود وقتی ما خودمان مشکل داریم، چرا باید پول اندک‌مان را در دیگر جاها خرج کنیم؟ آیا تمام واقعیت‌ این است که می‌گویند؟ خیر؛ واقعیت آن است که جمهوری اسلامی ایران، علاوه بر آنکه با نگاه انسانی، دینی و اعتقادی و بر حکم وظیفه شرعی به مقاومت و ملت‌های مظلوم فلسطین، لبنان، سوریه، عراق و… کمک می‌کند، اما این کمک‌ها و تقویت مقاومت، اقدامی هوشمندانه و حکیمانه، در راستای تأمین منافع ملی و درصدر این منافع، امنیت ملی است. به عبارت صریح‌تر، امنیت امروز کشور، ثبات و آرامش ملت ایران که در منطقه پر آشوب بی‌نظیر است، در پرتو همین کمک‌ها و مجموعه‌ اقدامات دیگر حاصل شده است. اگر کسانی که شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» سر دادند، حقیقتاً صادق بودند، امروز باید پیشگام حضور در سوریه و عراق برای دفاع از مرزهای ایران و امنیت کشور باشند. برای فهم و درک این موضوع، ذکر دو نکته لازم است:
نکته اول: سهم مقاومت در قدرت بازدارندگی نظامی ایران؛ تمامی کارشناسان می‌دانند علت عدم حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی طی سال‌های اخیر به ایران، قدرت دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی ایران در سطح بازدارندگی بوده است و تمامی کارشناسان طرفدار این نگاه، سهم مقاومت و به‌ویژه حزب‌الله لبنان در تولید چنین قدرتی برای جمهوری اسلامی ایران را، یک سهم بالا می‌دانند. اگر بخواهیم میزان این سهم را بدانیم، تأمل در موارد زیر کفایت می‌کند:
الف ـ حمله رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۰۶ میلادی به حزب‌الله لبنان، مقدمه‌ای بود برای حمله این رژیم به جمهوری اسلامی، اما شکست صهیونیست‌ها در جنگ ۳۳ روزه، آنان را به این جمع‌بندی رساند که هرگز نباید موجودیت خود را با حمله نظامی به ایران، به خطر اندازند.
ب‌ـ در خلال مذاکرات هسته‌ای بین ایران و آمریکا، باراک اوباما در توجیه دلایل توافق با جمهوری اسلامی در موضوع هسته‌ای و استفاده نکردن از گزینه نظامی علیه ایران، به منتقدان داخلی خود گفت، اگر ما به ایران حمله نظامی می‌کردیم، حزب‌الله لبنان امنیت تل‌آویو را به خطر می‌انداخت. این سخن بسیار روشن است و نشان می‌دهد که سهم حزب‌الله لبنان در تولید قدرت در سطح بازدارندگی برای جمهوری اسلامی ایران، یک سهم بالا و تعیین‌کننده است.
نکته دوم: جنگ با تروریست‌ها در عراق و شام، یعنی درگیر شدن با دشمن در دوردست‌ها؛ این یک واقعیت است که اساس شکل دادن به این گروه‌های تروریستی از سوی شبکه استکبار و شبکه صهیونیسم به همراه متحدان منطقه‌ای خود، برای زدن جمهوری اسلامی، مقاومت و جریان بیداری اسلامی است. بنابراین، هدف اصلی خود سوریه و عراق نیست. بحران‌آفرینی در سوریه و عراق، مقدمه‌ای برای بحران‌سازی در ایران و شکست جمهوری اسلامی بود. در واقع، اگر این گروه‌های تروریستی با کمک‌های مستشاری و شهدای مدافع حرم، در سوریه و عراق زمین‌گیر نمی‌شدند و شکست نمی‌خوردند، الآن باید با آنان در داخل ایران می‌جنگیدیم. آیا اگر پای این گروه‌های تروریستی به ایران باز می‌شد، آن کسانی که شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران»، سر می‌دادند، حاضر بودند با حضور در مناطق جنوب شرق، شمال غرب و حتی در دیگر استان‌های درگیر بحران، حضور پیدا کرده و جان خود را فدای ایران کنند؟ پاسخ روشن است؛ آنان چمدان سفر بسته، به نقاط امن در ایران یا دیگر کشورها کوچ می‌کردند. بنابراین جانبازان واقعی برای ایران اسلامی، همان‌هایی هستند که از حریم اهل‌بیت(ع) دفاع می‌کنند و با این دفاع به‌‌مثابه یک وظیفه دینی و اسلامی، امنیت ایران را نیز تأمین می‌نمایند.
بر اساس آنچه به اختصار آمد؛ باید بدانیم که کمک‌های جمهوری اسلامی ایران به مقاومت و حضور مستشاری در کشورهای منطقه، علاوه بر انجام یک تکلیف اسلامی و انقلابی در راستای کمک به ملت‌های مظلوم و کسانی که با نظام سلطه مبارزه می‌کنند، اقدامی هوشمندانه با یک سهم بسیار بالا و تعیین‌کننده، در تأمین امنیت ملی است(دکتر یدالله جوانی،بصیرت/ ۱۳ تیر ۱۳۹۵)

  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
آیا فلسطینیان زمین هایشان را به یهودیان فروخته اند؟

Kharid-Zamai-Felestin.jpgهر چند اصل مسئله خرید بعضى از زمین هاى فلسطین از سوى یهودیان صحّت دارد؛ اما باید به عواملى از قبیل: «مقدار آن»، «زمان خرید»، «اهداف پشت پرده آن» و بالاخره «رابطه آن با مشروعیت نظام سیاسى حاکم» توجه داشت.
سیاستگذاران صهیونیسم، در آغاز ورود مهاجران یهودى و در زمانى که هنوز نیات شوم آنان (تسلط بر سرزمین فلسطین)، براى مردم آنجا مشخص نبود؛ جهت قانونى جلوه دادن اقدامات خود و پنهان کردن اهداف و نیات دراز مدت خویش، تعداد محدودى از زمین هاى زراعى و یا مسکونى را از فئودال هاى مالک (افندى ها) خریدارى کردند.[1]
پس از محکم کردن جاى پاى خود، با روش هایى نظیر ایجاد رعب و وحشت، ترور و کشتار دسته جمعى فلسطینیان (مانند قتل عام دیر یاسین، صبرا، شتیلا و ...)، ویران کردن منازل و روستاهاى عرب نشین[2] و سپس مصادره زمین هاى مهاجران، سیاست هاى شوم خود را در مورد جمعیت و سرزمین هاى اعراب عملى کردند. بر این اساس دو سوم سرزمین هاى اعراب مصادره شد.[3]
پس از اخراج یک و نیم میلیون فلسطینى، «زمین متعلق به یهودیان» ـ آن گونه که مسئولان «صندوق ملى یهود» مى گویند ـ در زمان اعلامیه بالفور (1917) سه و نیم درصد و در 1947م. شش و نیم درصد بود. اما امروزه بیش از 93 درصد اراضى فلسطین، به صورت کاملاً غیرقانونى و غاصبانه در مالکیت یهودیان است.[4]
این در حالى است که در سال 1948م. فلسطینى ها مالک 97 درصد از اراضى این کشور بودند. بر این اساس درصد زمین هاى خریدارى شده، بسیار ناچیز و غیرقابل اعتنا است.
نکته دیگر آنکه، به فرض یهودیان به صورت کاملاً قانونى و بدون هیچ گونه فریب و نیرنگى، درصد زیادى از زمین هاى فلسطینیان را خریدارى مى کردند؛ اما داشتن املاک زیاد باعث مشروعیت آن رژیم نمى شد؛ زیرا:
اولاً، یهودیان فلسطینى نسبت به سایر سکنه فلسطین در اقلیت هستند.
ثانیا، مردم فلسطین ـ حتى عده کمى هم که زمین به یهودیان فروختند ـ هرگز حق تعیین سرنوشت خویش را به یهودیان نسپردند.
ثالثا، از نظر حقوقى، اساسا حق تعیین سرنوشت ـ که حق حاکمیت ناشى از آن است ـ قابل واگذارى و معامله پذیر نیست. بر این اساس است که از حکومت اسرائیل، به عنوان رژیم غاصب نام برده مى شود.[5]


منابع
[1]. روژه گارودى، تاریخ یک ارتداد، ترجمه مجید شریف، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، چاپ دوم، 1377، صص 194ـ198.
[2]. به عنوان نمونه، اتحادیه حقوق بشر اسرائیل فاش مى‏کند که از 11 ژوئن 1967 تا 15 نوامبر 1969 بیش از 20000 خانه متعلق به اعراب، در اسرائیل و در کرانه غربى رود اردن با دینامیت ویران شده‏اند و در سال 1949 نیز دولت اشغالگر اسرائیل حدود 400 شهر و روستاى عرب‏نشین فلسطین را تخریب و به جاى آنها جنگل مصنوعى ایجاد کرد.
[3]. ر.ک: اسداللّه‏ رضایى، بررسى سیر تحول دولت در سرزمین فلسطین، نشر گنج معرفت، ص 31.
[4]. همان، ص 33.
[5]. براى آگاهى بیشتر ر.ک:
الف. سیاست و حکومت رژیم صهیونیستى، مؤسسه مطالعات فلسطینى، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1377؛
ب. عبد معروف، دولت فلسطین و شهرک‏هاى یهودى ‏نشین، ترجمه فرزاد ممدوحى، نشر اطلاعات؛
پ. آلفرد. م. لیلیانتال، ارتباط صهیونیستى، ترجمه: سید ابوالقاسم حسینى، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، 1379.
  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
دلایل قداست و اهمیت بیت المقدس براى مسلمانان چیست؟


Ghedasat-Ahamiat-BeytolMoghadas.jpgبیت المقدس به دلایل متعددى،براى مسلمانان و جهان اسلام از قداست و اهمیت ویژه اى برخوردار است:یکم. فلسطین،سرزمینى است که در آن اولین قبله مسلمین، دومین مسجد اسلام،سومین حرم شریف (بعد از مکّه و مدینه) قرار دارد و بنا به فرموده امام على علیه السلام یکى از چهار قصر بهشتى در دنیا (مسجدالحرام،مسجد النبى صلى الله علیه و آله،مسجد بیت المقدس و مسجد کوفه) است.این شهر به طور یکسان براى پیروان هر سه دین ابراهیمى، مقدس است و قبله امت هاى پیشین نیز بوده است.[1] در سیزده سال اول بعثت ـ که پیامبر صلى الله علیه و آله در مکّه زندگى مى کرد ـ و نیز تا هفده ماه بعد از هجرت به مدینه، آن حضرت و مسلمانان به سوى مسجدالاقصى نماز مى گزاردند.

دوم. مسجدالاقصى از جهت دیگرى هم براى مسلمانان حائز اهمیت است و آن، قداست و اهمیت معراج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است که از مسجدالحرام به قصد مسجدالاقصى و از آنجا به آسمان ها صورت پذیرفت. قرآن کریم در این باره مى فرماید: «سُبْحانَ الَّذِى أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِى بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ »[2]؛ «پاک و منزه است خدایى که بنده اش را در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى ـ که گرداگردش را پربرکت ساختیم ـ برد، تا آیات خود را به او نشان دهیم ...». جمله «بارَکْنا حَوْلَهُ» بیانگر این مطلب است که مسجدالاقصى، علاوه بر اینکه خود سرزمین مقدسى است، اطراف آن نیز سرزمین مبارک و پربرکتى از نظر مادى و معنوى است. این سرزمین مقدس در طول تاریخ، کانون پیامبران بزرگ خدا و خاستگاه نور توحید و خداپرستى بوده است.[3] از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «مسجدالاقصى یکى از مهم ترین مساجد اسلام است و عبادت در آن فضیلت بسیار دارد».[4]

سوم. در شهر بیت المقدس، علاوه بر مسجدالاقصى، 36 مسجد دیگر وجود دارد که 29 مسجد در داخل شهر و 7 مسجد نیز در خارج از بافت قدیمى و در حومه شهر قرار دارد. علاوه بر آن، مقبره ها و زیارتگاه هاى بسیارى از رهبران بزرگ اسلام و اصحاب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در این شهر واقع است.[5]

چهارم. افزون بر مسئله قداست و پایگاه ممتاز بیت المقدس و این سرزمین در منابع اصیل اسلامى، آنچه که در شرایط کنونى مسئله فلسطین را براى جهان اسلام، از اهمیت ویژه اى برخوردار نموده، موضوع اشغال آن به وسیله صهیونیسم و استکبار جهانى و رویارویى غرب با جهان اسلام است. به گونه اى که اشغال فلسطین، هرگز اشغال یک سرزمین و یک کشور نیست؛ بلکه ایجاد یک کانون استعمارى ضداسلامى، در جهت نابودى جهان اسلام و جلوگیرى از شکل گیرى مجدد تمدن اسلامى است. از این رو قضیه فلسطین، علاوه بر بعد دینى، با استقلال، امنیت و منافع ملى سایر کشورهاى اسلامى نیز به شدّت در ارتباط است. این واقعیتى است که هم از آرمان ها، اصول و برنامه هاى نژادپرستانه و توسعه طلبانه رژیم صهیونیستى (شعار گسترش اسرائیل از نیل تا فرات و ادعاى تصاحب بسیارى از اماکن اسلامى) و هم از نظر تاریخى و عملکرد آن رژیم در قبال مردم فلسطین و کشورهاى همجوار آن، به خوبى قابل اثبات است. بنابراین اسرائیل براى کشورهاى منطقه و جهان اسلام، تهدیدى بسیار جدّى است. مهم ترین این تهدیدها عبارت است از:
1. تهدیدهاى ناشى از فعالیت هاى نظامى؛
2. تهدیدهاى ناشى از حضور سیاسى؛
3. نقش عملکرد اقتصادى اسرائیل در منطقه؛
4. انرژى و مسائل مترتب بر آن؛
5. محیط زیست و منابع طبیعى.[6]
اسرائیل تاکنون خود را مقیّد به هیچ یک از معاهدات بین المللى ـ که درباره منع تولید و استفاده از سلاح هاى هسته اى و کشتار جمعى، منعقد شده ـ نکرده است. اسرائیل ششمین قدرت هسته اى جهان است و برابر بعضى گزارش ها، این کشور حدود 180 تا 200 کلاهک هسته اى در اختیار دارد. تسلیحات تهاجمى و اتمى اسرائیل، با توجه به شمار جمعیتش، 150 برابر تسلیحات دفاعى اعراب است. غرب به شدّت اسرائیل را پایگاه خط مقدم و حامى منافع مختلف خود مى داند و برترى و تسلط اسرائیل را بر منطقه و جهان اسلام خواستار است.
استاد مطهرى در مورد اهمیت قضیه فلسطین مى گوید: «اگر پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله زنده مى بود، امروز چه مى کرد؟ درباره چه مسئله اى مى اندیشید؟ واللّه و بالله! قسم مى خورم که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله در قبر مقدسش امروز از یهود مى لرزد ... این یهودیانى که شما امروز اسمشان را مى شنوید ـ موشه دایان، زلى اشکول، گلدامایر ـ آخر ببینید از کجاى دنیا آمده اند؟ مدعى هستند که این سرزمین، سرزمین ما است... هدف مگر تنها همین است که یک دولت کوچک در آنجا تشکیل شود؟ ... او مى داند که یک دولت کوچک بالاخره نمى تواند آنجا زندگى کند؛ یک اسرائیل بزرگ که دامنه اش از این طرف ـ شاید ایران خودمان هم ـ کشیده شود. به قول عبدالرحمن فرامرزى: این اسرائیل که من مى شناسم، فردا ادعاى شیراز را هم مى کند و مى گوید: شاعرهاى خود شما همیشه در اشعارشان، اسم شیراز را گذاشته اند: «ملک سلیمان». هر چه بگویى آقا! آن تشبیه است، مى گوید: سند از این هم بهتر مى خواهید؟ مگر ادعاى خیبر را که نزدیک مدینه است، ندارند؟ مگر «روزولت» (رئیس جمهور آمریکا) به پادشاه وقت عربستان سعودى پیشنهاد نداد که شما بیایید این شهر را به اینها بفروشید؟
مگر اینها ادعاى عراق و سرزمین هاى مقدس شما را ندارند؟ واللّه بالله! ما در برابر این قضیه مسئولیم. به خدا قسم! مسئولیت داریم ... والله! قضیه اى که دل پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله را امروز خون کرده است، این قضیه است ... [ امروز ]اگر [ امام] حسین بن على علیه السلام بود، مى گفت: اگر مى خواهى براى من عزادارى کنى، براى من سینه و زنجیر بزنى؛ شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر هزار و سیصد سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس ...[7].
علاوه بر این از دیدگاه مقام معظم رهبرى: «مسئله فلسطین، تنها یک مسئله اسلامى نیست؛ بلکه مسئله اى انسانى و بشرى است و هر کس مى تواند با تکیه بر ارزش ها و مبانى انسانى، در مورد فاجعه فلسطین قضاوت کند و واکنش نشان دهد»[8].




منابع
[1]. دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 558.
[2]. اسراء 17، آیه 1.
[3]. تفسیر نمونه، ج 12، ص 10.
[4]. ر.ک: فصلنامه حضور، ش 40، بهار 1381، ص 111.
[5]. همان، ص 112.
[6]. ر.ک، سیدحسین موسوى، تهدیدهاى جدید امنیتى اسرائیل در منطقه خاورمیانه، مجله مطالعات منطقه‏اى، ش 8.
[7]. شهید مطهرى، حماسه حسینى، ج 1، سخنرانى استاد در عاشوراى 1390 1348 شمسى.
[8]. بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه دوم نماز جمعه 16/1/81.
جهت مطالعه بیشتر ر.ک:
الف. امین مصطفى، دیپلماسى پنهان اسرائیل در کشورهاى عربى، ترجمه محمدجعفر سعدیان؛
ب. آلفرد.م.لیلیانتال، ارتباط صهیونیستى، ترجمه سیدابوالقاسم حسینى (ژرفا)، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، چاپ اول، پاییز 1379.
  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
تفاوت فمینیسم پیشین و فمینیسم کنونی چیست؟

نوعی از فمینیست وجود داشت که در آن خانواده گرایی سنتی به چشم می خورد؛ یعنی،در پی ارتقای زنانگی، مادری، خانواده و در واقع خانواده گرایی بود که البته این به اصطلاح فمینیسم«اجتماعی» یا «خانگی» یا «مادرانه» توسط فمینیستهای تندرو معاصر،به عنوان خیانت محکوم شده اند.اکثر زنان فعال حتی تا دهه 1960 نیز با تلاش برای جبران عدم تعادل های سیاسی و اقتصادی و اخلاقی جامعه آزاد با توجه داشتن به زنان و کودکان و در واقع کل واحد خانواده موفق به کسب کامیابیهای فراوانی شدند.
در صورتیکه فمینیسم کنونی به عکس می کوشد جامعه را طوری بسازد که از زنان ، بیرون از چارچوب خانواده حمایت کند(کودکان یا می توانند در مهدکودک ها گذران زدگی کنند یا در خانه های دربسته تک و تنها به سر برند)، نتیجه آنکه کودک بی پشتیبان باقی می ماند.
از همه مهم تر اینکه فمینیست های اولیه، برخلاف همتایان جدید خود به تفاوت های میان زنان و مردان احترام می گذاشتند. آنها معتقد بودند طبیعت، پرورش کودکان را بر عهده زنان گذاشته و دولت موظف است از وظیفه مادری حمایت کند. آنها در زمینه ازدواج، زن و مرد را مکمل یکدیگر دانسته و هرگز برای اندیشه حقوق برابر که از نظر آنها احمقانه و حقیقتا مخرب بود، جار و جنجال به پا نمی کردند؛ اندیشه ای که بسیاری از زنان اروپایی چه آن زمان و چه اکنون، آن را بطور کامل رد کرده اند.


منبع: کتاب جنگ علیه خانواده نوشته ویلیام گاردنر و به تلخیص معصومه محمدی

  • محمد مهدی دزفولیان
  • ۰
  • ۰
پرسش:آیا دیگر ادیان به بهشت نمی‌روند؟ تکلیف این افراد در قیامت چیست بهشت یا جهنم؟


پاسخ اجمالی:
قرآن و روایات به طور صریح اعلام مى ‏دارد که تنها اسلام و تشیع که همان حقیقت اسلام ناب است از افراد پذیرفته مى‏ شود و این به معناى آن نیست که همه مسلمBehestSayereAdyan.jpgانان و شیعیان اسمى وارد بهشت مى ‏شوند؛ شرط رفتن به بهشت از نظر قرآن کریم ایمان و عمل صالح است.
اما در مورد افراد دیگر ادیان و مذاهب باید گفت: آنان به سه دسته تقسیم مى‏ شوند که هر یک حکمى جداگانه دارند:
یک. با اسلام و تشیع آشنا شده؛ ولى به دلیل تعصّب یا عناد و لجاجت از پذیرفتن آن سرباز مى ‏زنند. چنین افرادى به فرموده قرآن کریم اهل جهنم ‏اند.

دو. با اسلام و تشیع آشنا نیستند؛ ولى در جهالت خود مقصراند؛ یعنى، از وجود دینى به نام اسلام یا مذهبى به نام تشیع مطلع ‏اند؛ ولى با وجود همه امکانات و شرایط لازم براى جست‏ و جوى حقیقت اقدامى نمى‏ کنند. چنین افرادى در حد تقصیر خویش روز قیامت مجازات مى ‏شوند.

سه. با اسلام آشنا نیستند و در جهالت خود نیز تقصیرى ندارند؛ بلکه یا اصلاً به گوش‏شان نخورده یا آنکه امکان تحقیق و پژوهش براى آنان وجود نداشته است و تنها هر آنچه را به آنها رسیده (مثل مسیحیت و)...قبول کرده و به آن عمل نموده ‏اند. چنین افرادى اهل جهنم نیستند و خداوند آنان را مشمول عفو و رحمت خود قرار مى ‏دهد و اعمال آنها را با میزان حقیقت ‏خواهى آنان و آنچه فکر مى‏ نمودند حق است، مى ‏سنجد.

پاسخ تفصیلی:
در این باره روایاتى را مطرح و در انتها نتیجه گیرى مى کنیم.
1 «عَنْ ضُرَیْسٍ الْکُنَاسِىِّ... قَالَ قُلْتُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ فَمَا حَالُ الْمُوَحِّدِینَ الْمُقِرِّینَ بِنُبُوَّهِ مُحَمَّدٍ ص مِنَ الْمُسْلِمِینَ الْمُذْنِبِینَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ لَیْسَ لَهُمْ إِمَامٌ وَ لَا یَعْرِفُونَ وَلَایَتَکُمْ فَقَالَ أَمَّا هَؤُلَاءِ فَإِنَّهُمْ فِى حُفْرَتِهِمْ لَا یَخْرُجُونَ مِنْهَا فَمَنْ کَانَ مِنْهُمْ لَهُ عَمَلٌ صَالِحٌ وَ لَمْ یُظْهِرْ مِنْهُ عَدَاوَهً فَإِنَّهُ یُخَدُّ لَهُ خَدٌّ إِلَى الْجَنَّهِ الَّتِى خَلَقَهَا اللَّهُ فِى الْمَغْرِبِ فَیَدْخُلُ عَلَیْهِ مِنْهَا الرُّوحُ فِى حُفْرَتِهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ فَیَلْقَى اللَّهَ فَیُحَاسِبُهُ بِحَسَنَاتِهِ وَ سَیِّئَاتِهِ فَإِمَّا إِلَى الْجَنَّهِ وَ إِمَّا إِلَى النَّارِ فَهَؤُلَاءِ مَوْقُوفُونَ لِأَمْرِ اللَّهِ قَالَ وَ کَذَلِکَ یَفْعَلُ اللَّهُ بِالْمُسْتَضْعَفِینَ وَ الْبُلْهِ وَ الْأَطْفَالِ وَ أَوْلَادِ الْمُسْلِمِینَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ فَأَمَّا النُّصَّابُ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَهِ فَإِنَّهُمْ یُخَدُّ لَهُمْ خَدٌّ إِلَى النَّارِ الَّتِى خَلَقَهَا اللَّهُ فِى الْمَشْرِقِ فَیَدْخُلُ عَلَیْهِمْ مِنْهَا اللَّهَبُ وَ الشَّرَرُ وَ الدُّخَانُ وَ فَوْرَهُ الْحَمِیمِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ ثُمَّ مَصِیرُهُمْ إِلَى الْحَمِیمِ ثُمَّ فِى النَّارِ یُسْجَرُونَ ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَمَا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَیْنَ إِمَامُکُمُ الَّذِى اتَّخَذْتُمُوهُ دُونَ الْإِمَامِ الَّذِى جَعَلَهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً.

ضریس کناسى گوید: به امام باقر (علیه السّلام) عرض کردم قربانت گردم خداشناسانى که به محمد (صلى اللَّه علیه و آله) ایمان دارند و مسلمان هستند و از دنیا مى ‏روند ولى امامى را نمى ‏شناسند و به ولایت شما معتقد نیستند پایان کار آنها چه خواهد شد؟ امام (علیه السّلام) فرموند: آنها در قبرهاى خود خواهند ماند و از آنجا بیرون نخواهند گردید، هر کدام از آنها که کارهاى نیک انجام داده باشند و عداوت و عنادى از آن‏ها نسبت به ما ظاهر نشده باشد از قبر او راهى به طرف بهشتى که خداوند در مغرب آفریده است باز مى‏ گردد و روح و بشارت به قبر او مى‏ رسد. این چنین آدمى در قبر خود (جایگاه برزخى خود) زندگى مى‏ کند تا روز قیامت برپا شود، در آن هنگام در پیشگاه عدل خداوندى حاضر مى‏ گردد و به حساب کار او مى‏ رسند و خوبى‏ ها و بدیهاى او را در نظر مى‏ گیرند، در اینجا یا به طرف بهشت مى ‏روند و یا به طرف دوزخ رهسپار مى‏ شوند، وضع اینها بستگى به امر خداوند دارد. امام (علیه السّلام) فرمود: با مستضعفان و افرادى که عقل درستى ندارند و نیک و بد را از هم تمیز نمى ‏دهند و با اطفال و فرزندان مسلمانان که هنوز به سن بلوغ نرسیده ‏اند همین گونه رفتار مى‏ گردد، اما ناصبیان (دشمنان اهل بیت) که اهل قبله هستند، براى آنها هم خطّى از قبر (جایگاه برزخى او) به طرف دوزخ کشیده مى شود. این دوزخ را خداوند در مشرق خلق کرده است و از آن دوزخ شعله‏ هاى آتش و دود و گرمى به قبرش وارد مى‏ گردد و او را معذّب مى‏ کند و بعد از این هم راه آنها به جهنم (جهنّم اخروى) ختم مى‏ شود، و در آن جا نگهدارى مى‏ گردند و به آنها مى‏ گویند شما غیر از خدا به دیگران توجه کردید، کجا هست آن امامى که خود اختیار کردید و امام منصوب از طرف خدا را رها نمودید.» (الکافى ج: 3 ص: 247 ( در این حدیث شریف بیان شده که افراد مسلمان صالح غیر شیعه که بغض اهل بیت (ع) را نداشته باشند، در عالم برزخ وارد جهنّم نمى شوند ولى وارد بهشت برزخى هم نمى شوند بلکه در جایگاه برزخى خود مى مانند و از بهشت برزخى راهى به سوى جایگاه برزخى او باز مى شود تا او از راه دور از نعمتهاى بهشتى بهرمند شود.

2 «قَالَ عَلِىُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِى تَفْسِیرِهِ سُئِلَ الْعَالِمُ (ع) عَنْ مُؤْمِنِى الْجِنِّ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ فَقَالَ لَا وَ لَکِنْ لِلَّهِ حَظَائِرُ بَیْنَ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ یَکُونُ فِیهَا مُؤْمِنُو الْجِنِّ وَ فُسَّاقُ الشِّیعَه.

از امام معصوم (ع) پرسیده شد که آیا مومنان جنّ به بهشت مى روند فرمودند: نه ولى براى خدا جایگاه هایى است بین بهشت و جهنّم که مومنان جنّ و شیعیان فاسق در آن خواهند بود.» (بحار الأنوار ج 60 ص 291) در این روایت به وضوح بیان شده که شیعیان فاسق در آخرت به بهشت نمى روند ولى به جهنّم نیز نمى روند. البته باید توجّه داشت که مراد از شیعه فاسق، شیعه اسمى نیست بلکه مراد کسانى هستند که حقیقتاً محبّت اهل بیت را دارند و ولایت را حقّ مسلّم آنها مى دانند ولى اهل عمل نیستند. امّا کسانى که فقط اسماً شیعه هستند ولى در دل محبّت اهل بیت را ندارند شیعه محسوب نمى شوند.

3 «مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ الزُّرَقِىِّ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِىٍّ ع قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّهِ ثَمَانِیَهَ أَبْوَابٍ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِیُّونَ وَ الصِّدِّیقُونَ وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَهُ أَبْوَابٍ یَدْخُلُ مِنْهُ شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِینَ مِمَّنْ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یَکُنْ فِى قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّهٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.

محمد بن فضیل گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: على علیه السّلام فرمودند: بهشت هشت در دارد، درى که از آن پیامبران و صدیقان وارد مى‏ گردند، درى که شهداء و صالحان از آن مى ‏آیند، و پنج در است که شیعیان و دوستان ما از آنها وارد خواهند شد و از در هشتم سایر مسلمانان وارد مى‏ شوند و آنها کسانى مى‏ باشند که بر وحدانیت خدا گواهى دهند و ذرّه ‏اى بغض ما را در دل نداشته باشند.» (بحار الأنوار ج 69 ص 159) به قرینه روایت قبلى به نظر مى رسد که مراد از شیعیان و محبّان اهل بیت (ع) در این روایت، شیعیان و محبّان غیر فاسقند.

4 «عَنْ زُرَارَهَ قَالَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا جَالِسٌ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها یَجْرِى لِهَؤُلَاءِ مِمَّنْ لَا یَعْرِفُ مِنْهُمْ هَذَا الْأَمْرَ فَقَالَ لَا إِنَّمَا هَذِهِ لِلْمُؤْمِنِینَ خَاصَّهً قُلْتُ لَهُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ أَ رَأَیْتَ مَنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ اجْتَنَبَ الْمَحَارِمَ وَ حَسُنَ وَرَعُهُ مِمَّنْ لَا یَعْرِفُ وَ لَا یَنْصِبُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ أُولَئِکَ الْجَنَّه.

زراره گوید: از امام صادق علیه السّلام سؤال شد و من هم در آن جا بودم که تفسیر «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها هر که با حسنه اى به آخرت بیاید براى او ده تا مثل آن است» چیست؟ آیا کسانى که معتقد به امامت شما نیستند مشمول این آیه مى ‏باشند؟ امام فرمودند خیر این فقط براى مؤمنان مى‏ باشد. عرض کردم خداوند شما را سلامت بدارد، کسانى از مخالفین که شما را هم به امامت قبول ندارند، وجود دارند که روزه مى‏ گیرند، نماز مى‏ خوانند و اهل ورع و تقوا مى ‏باشند ولى با شما عناد ندارند امام فرمودند: این جماعت وارد بهشت مى‏ گردند و مشمول رحمت خداوند مى ‏شوند.» (بحار الأنوار ج 69 ص 163)

5 «الْأَعْمَشِ عَنِ الصَّادِقِ ع أَصْحَابُ الْحُدُودِ فُسَّاقٌ لَا مُؤْمِنُونَ وَ لَا کَافِرُونَ وَ لَا یَخْلُدُونَ فِى النَّارِ وَ یَخْرُجُونَ مِنْهَا یَوْماً مَّا وَ الشَّفَاعَهُ لَهُمْ جَائِزَهٌ وَ لِلْمُسْتَضْعَفِینَ إِذَا ارْتَضَى اللَّهُ دِینَهُمْ.

اعمش از امام صادق علیه السّلام روایت مى‏ کند که فرمودند: آنهایى که حدّ بر آنها جارى شده، نه مؤمن هستند و نه کافر، آنها، در آتش جاودان نخواهند ماند و روزى از آنجا آزاد خواهند شد و شفاعت به آنها خواهد رسید، ولى مستضعفان، خداوند باید از آنها راضى گردد.» (بحار الأنوار ج 69 ص 159) در این روایات، اصحاب حدود نه کافر و نه مومن بلکه فاسق قلمداد شده اند. و اصحاب حدود کسانى هستند که مستحقّ حدّ شرعى هستند یعنى گناهانى را مرتکب شده اند که به موجب آنها مستحقّ حدّ شرعى شده اند مثل زنا، شرب خمر، قتل و... اینها اگر شیعه هم باشند ابتدا باید وارد جهنّم شوند لکن تا ابد در جهنّم نمى مانند بلکه بعد از مدّتى از جهنّم نجات یافته و وارد بهشت مى شوند امّا به قرینه روایات قبلى معلوم است که اینها بلا فاصله وارد بهشت نمى شوند بلکه بعد از خروج از جهنّم ابتدا بین بهشت و جهنّم قرار مى گیرند و مدّتى بعد وارد درجات پایین بهشت مى شوند.

6 «عَنْ أَبِى خَدِیجَهَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع فِى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَهً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا فَقَالَ لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَهً إِلَى النَّصْبِ فَیَنْصِبُونَ وَ لَا یَهْتَدُونَ سَبِیلَ أَهْلِ الْحَقِّ فَیَدْخُلُونَ فِیهِ وَ هَؤُلَاءِ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ بِأَعْمَالٍ حَسَنَهٍ وَ بِاجْتِنَابِ الْمَحَارِمِ الَّتِى نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهَا وَ لَا یَنَالُونَ مَنَازِلَ الْأَبْرَار.

ابو خدیجه گوید: امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَهً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا، فرمودند: یعنى راهى ندارند تا ناصبى شوند و دشمنى کنند و به طرف حق هم هدایت نمى‏ شوند تا به حق عمل کنند و یا حق را قبول کنند، اینها اگر کارهاى نیک انجام دهند و از محرمات دست بر دارند وارد بهشت مى‏ گردند ولى مقام نیکان را پیدا نخواهند کرد.» (بحار الأنوار ج 69 ص 160)

7 «عَنْ أَبِى الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ فِى الْمُسْتَضْعَفِینَ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ حِیلَهً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَهً فَیَدْخُلُوا فِى الْکُفْرِ وَ لا یَهْتَدُونَ فَیَدْخُلُوا فِى الْإِیمَانِ فَلَیْسَ هُمْ مِنَ الْکُفْرِ وَ الْإِیمَانِ فِى شَىْ‏ء.

ابو الصباح گوید: امام باقر علیه السّلام درباره مستضعفان فرمودند: آنها راهى پیدا نمى‏ کنند تا وارد کفر شوند و بطرف ایمان هم هدایت نمى‏ گردند تا مؤمن شوند، آنها نه کافر هستند و نه مؤمن.» (بحار الأنوار ج 69 ص 162)

8 «عَنْ عَبْدِ الْغَفَّارِ الْجَازِىِّ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ضُرُوبٌ یُخَالِفُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَهِ نَاصِباً فَهُوَ مُسْتَضْعَفٌ.

عبد الغفار جازى گوید: امام صادق علیه السّلام فرمودند: مستضعفان گروه‏ هائى مى‏ باشند که پاره ‏اى با پاره ‏اى دیگر مخالفت دارند، هر کس از اهل قبله به حدّ ناصبى نرسد او مستضعف است.» (بحار الأنوار ج 69 ص 159)

9 «عَنْ أَبِى حَنِیفَهَ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ عَرَفَ الِاخْتِلَافَ فَلَیْسَ بِمُسْتَضْعَف.

ابو حنیفه که یکى از شیعیان است گوید: امام صادق علیه السّلام فرمودند: هر کس اختلاف در عقائد و آراء را بشناسد مستضعف نیست.» (بحار الأنوار ج 69 ص 162)

10 «عَنْ أَبِى بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ عَرَفَ اخْتِلَافَ النَّاسِ فَلَیْسَ بِمُسْتَضْعَفٍ.

ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السّلام فرمودند: هر که به اختلاف مردم آشنا باشد و آن را دریابد از مستضعفان به شمار نمى‏ رود.» (بحار الأنوار ج 69 ص 162)

11 «عَنْ زُرَارَهَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ أَنَا أُکَلِّمُهُ فِى الْمُسْتَضْعَفِینَ أَیْنَ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ أَیْنَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ أَیْنَ الَّذِینَ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً أَیْنَ الْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ أَیْنَ أَهْلُ تِبْیَانِ اللَّهِ أَیْنَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَهً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا فَأُولئِکَ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ کانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً.

زراره گوید: من با حضرت باقر علیه السّلام درباره مستضعفان گفتگو مى ‏کردم، امام فرمودند: اصحاب اعراف کجا هستند، آنها که به رحمت خداوند امیدوارند کجا مى ‏باشند، آنها که کارهاى نیک و بد را به هم آمیخته ‏اند چه مى‏ کنند. کسانى که باید دلهاى آنها را به دست آورد و از دین رم نداد در کجا مى‏ باشند، آنها که خداوند موضوعات را براى آنها روشن کرده در کجا هستند، مستضعفان از مردان و زنان و کودکان در کجا زندگى مى‏ کنند آن‏ها که راهى ندارند تا هدایت شوند، امید است خداوند از آنها درگذرد و مورد عفو قرار دهد.» (بحار الأنوار ج 69 ص 164)

نتیجه بحث:

1 شیعیان غیر فاسق اهل بهشتند لکن مرتبه بهشت آنها تابع درجه ایمان و عمل آنهاست.

2 شیعیان فاسق اگر فسقشان در حدّ زیاد باشد ابتدا وارد جهنّم شده و بعد از مدتى به حدّ فاصل بین بهشت و جهنّم منتقل مى شوند و در نهایت وارد درجات پایین بهشت مى شوند. ولى اگر فسق آنها متوسّط باشد وارد جهنّم نمى شوند بلکه بین بهشت و جهنّم منتظر شفاعت اولیاء الهى مى مانند و در نهایت به درجات پایین بهشت بار مى یابند. امّا اگر فسق آنها اندک باشد بنا به برخى روایات که در اینجا ذکر نشد در برزخ معذّب مى شوند ولى در آخرت وارد بهشت مى شوند. همچنین همه این سه گروه در برزخ معذّب خواهند بود.

3 کفّار، مشرکین، و مسلمانان ناصبى که با اهل بیت (ع) عداوت دارند، اهل جهنّم اند.

4 مسلمانان غیر شیعه که عداوتى با اهل بیت (ع) ندارند، اگر فاسق باشند اهل جهنّمند چون وقتى شیعه فاسق اهل جهنّم شد غیر شیعه فاسق به نحو اولى اهل جهنّم است لکن امید نجات براى این گروه نیز وجود دارد به خصوص اگر اهل بیت (ع) را محترم بدانند.

5 مسلمانان غیر شیعه و غیر ناصبى اگر اهل ورع باشند و راه تقوا پیش بگیرند اهل بهشتند لکن به درجات بالاى بهشت نمى رسند. البته به شرط آنکه حقیقتاً از درک حقّانیّت اهل بیت (ع) قاصر باشند. امّا اگر قدرت درک حقّ و باطل را در مساله امامت داشته باشند ولى عمداً در این باره تحقیق نکنند، به این راحتى نمى توان آنها را اهل بهشت دانست گرچه حکم به جهنّمى بودن آنها نیز آسان نیست. شاید بتوان اینها را هم در ردیف مسلمانان غیر شیعه ى فاسق و غیر معاند قرار داد چون تحقیق در مساله امامت بر آنها واجب بوده است. امّا اگر کسى که به گمان خود قدرت فهم را در این زمینه دارد، تحقیق کند ولى حقّانیّت شیعه براى او ثابت نشود، او معذور است و در حقیقت چنین کسى قدرت درک لازم را در این رابطه ندارد بلکه خودش خودش را اهل درک مى پندارد. لذا چنین کسى در جرگه مستضعفین فکرى است. چنین کسى اهل اجتهاد و فهم نیست بلکه اهل سواد و حفظ و ارائه مطالب است. مستضعف فکرى بودن مستلزم بى سواد یا کم سواد بودن نیست بلکه حتّى ممکن است یک شخص مجتهد و دانشمند در برخى علوم نیز در بحث اعتقادات مستضعف فکرى باشد، و نتواند در میان انبوه آراء و ادلّه، رأى و دلیل درست را تشخیص دهد. امّا اگر کسى حقیقتاً اهل فهم باشد و در این رابطه تحقیق کرده و حق را دریابد ولى تحت تاثیر هواى نفس، آن را نپذیرد، یقیناً چنین کسى اهل جهنّم خواهد بود بلکه چنین کسى از بدترین ساکنان جهنّم است. چون عدم اعتراف او به حقیقت باعث انحراف دیگران نیز مى شود. این گروه در واقع ناصبی هاى پنهانند که آشکارا با اهل بیت (ع) دشمنى نمى کنند ولى در دل از آنها روى گردانند. اینها به صراحت بر ضدّ اهل بیت (ع) سخن نمى گویند ولى معارف آنها و اعتقادات شیعه را که از اهل بیت (ع) گرفته اند به باد انتقاد و فحش مى گیرند و چه بسا فتوا به شرک شیعه مى دهند. عدم اظهار دشمنى اینها با اهل بیت (ع) نیز عمدتاً از آن جهت است که اکثر علماى اهل سنّت محبّت اهل بیت (ع) را بنا به آیه «... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى...» (الشورى: 23) واجب شرعى دانسته اند. لذا اینها از ترس واکنش اکثر علماى اهل سنّت دشمنى خود را به زبان نمى آورند ولى در عمل، سعى مى کنند هر اثرى را که مربوط به اهل بیت مى باشد، نابود کنند.

6 مستضعفین فکرى (کسانى که قدرت تشخیص حقّ و باطل را ندارند) و نیز اطفال و افراد دیوانه به اراده ى خدا واگذار مى شوند تا خدا با علم جامع خود وضع ایشان را مشخّص سازد و البته روشن است که رحمت خدا بر غضبش غلبه دارد. لذا اینان در نهایت یقیناً بهشتى خواهند بود لکن بهشت آنها تابع درجه ى وجودى آنها بود.

7 اهل ادیان دیگر نیز اگر عنادى با حقّ نداشته باشند و فاقد قدرت تحقیق باشند و به آن مقدار از حقیقت که رسیده اند عمل نموده باشند، پاداش داده خواهند شد. امّا اگر قدرت تحقیق داشته باشند و درباره ى دین حقّ تحقیق نکنند مجازات خواهند شد اگر چه جهنّم آنها ابدى نخواهد بود. نیز اگر حقیقتاً و بدون غرض تحقیق کنند ولى حقّانیّت اسلام براى اثبات نشود، معذور خواهند بود. ولى در حال درجه بهشت اینان در حدّ بهشت یک مومن شیعه نخواهد بود. چرا که بهشت تجّسم عمل و اخلاق و اعتقاد است و چنین کسى یقیناً فاقد برخى اعتقادات درست و اعمال الهى مى باشد.

  • محمد مهدی دزفولیان